ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۰ ثبت شده است

همان‌گونه که بر همگان واضح و مبرهن است آدم‌ها معمولا خود را فهمیده و بعضی را نفهم می‌دانند. و همان بعضی‌ها هم به نوبه‌ی خود، خود را فهمیده و بعضی را نفهم می‌دانند! حتی ممکن است ما کسی را نفهم بدانیم و او هم ما را.
یعنی فهمیدگی و نفهمی این‌قدر نسبی است!؟ نمی‌دانم شاید باشد. شاید هم نباشد.
به هر حال به نظر من این خیلی مهم نیست. مهم این است که اگر فهمیدگی نسبی هم نباشد، لااقل شانسی هست. مثلا اگر زندگی و شرایط خودمان را مرور کنیم می‌بینیم در مقاطعی از زندگی شانس‌هایی داشته‌ایم که مسیر ما را به سمت فهمیدگی اصلاح کرده‌اند. شانس‌هایی مثل خانواده، فامیل، همسایه، معلم، دوست، دشمن. حتی چیزهایی مثل ثروت، فقر، بیماری، سلامتی و خیلی چیزهای دیگر.
پس شاید بهتر باشد وقتی با آدم نفهمی برخورد می‌کنیم شرایطش را در نظر بگیریم و از او بگذریم. حتی نفهمی را حق او بدانیم. به نظرم به رسمیت شناختن حق نفهمی، یکی از وظایف هر انسان آزاده و غیور است. و اصلا از وظیفه که بگذریم، با این نگاه، زندگی راحت‌تر و زیباتر می‌شود. باور کنید.



پ.ن: در این پست "فهم" یک مثال است. چیزهای دیگری هم هستند که همین شرایط را دارند مثل: درک، شعور، احساسات، زیبایی، فرهیختگی، استعداد، مهارت‌های مختلف و....



یک لقمه شکرستان

۲۱ بهمن ۱۳۹۰
خب عارضم حضور انورتان که این کمش پیر هر چه لذت کودکی و جوانی است را ترک کرده الا یک چیز و آن هم برنامه کودک. و در برنامه کودک از کارتون‌های جور واجور که بگذریم می‌ماند:

شکرستان

بله همین شکرستان. واقعا فوق‌العاده‌ است. یک برنامه کودک عالی؛ متن عالی، کارگردانی عالی، همه چیز عالی...  اصلا یک وضعی! فقط و فقط باید ببینید.

این را که دیدید و نظر حقیر برتان اثبات شد، یک لقمه خنده را هم تست بفرمایید. مطمئنم این جوان‌ها آینده‌ی تلوزیون هستند.




از نگاه من

۱۴ بهمن ۱۳۹۰
این پست هم شناخت کلی من است از دوستان وبلاگ‌نویس. این شناخت همین‌طور الکی الکی نیست‌ها؛ حاصل سال‌ها دود چراغ است رفقا.
دوست دارم شما هم شناختتان از دیگران را در قالب یک پست وبلاگی بنویسید. فکر کنم جالب باشد بدانیم در نظر فلانی چه طور دیده می‌شویم. یک جور نگاه به خود!
اگر حال کردید و حال داشتید بسم الله

ترتیبی هم در کار نیست الا تفکیک مترویی! فقط خیلی طولانی است؛ به ادامه مطلب بروید بهتر است.



- پره بدی چه چی بیشیژ یاقا قبر آخونده نو؟
- همه پل کیچاژ راس کرتی. خیلی خب گنو.
- بر اتاقژ همیشه تاقو.
- این مرده خا کیچ محلاژ گورنده کرتی! مین محل هاما پششتا کیژ خراب کرتی. کیچیه اتوبان گنو.
- یگ رو بشتان تلژ اموات "سلام آقای شهردار؛ من یه مشکل داشتم". جوابژ وادا:"سلام حالدون چتیرو؟ خبدین؟" همیزن مات بموندان. آدم اندی خاکی!
- زنگه ابی نتلو یگ ورق کاغذی دیر ریژمین. دژو بل تا جعم گنو شهرداری اچو پیلژ هادو.
- ابی یگ چاله‌ای مین کیچا واندویزکو. کلنگه باره اندان کیچیه خراب کرمین دلمون واکرکو.
- ننان چون ابی هیچ یاقا آشغال بینیسو! این آشغالنسه همیزن اشو و ورگردو آشغالا جعمه کرو.
- وچا شهرداری جی ازژ راضینده. خب جی کاره کرنده. داژنده از همه کارژگو به همه جی ارسو؛ عدالت دارو.
- پره یگ سال نگنو اندازه دیسالژ کار بکرتی! خدا رحمت کرو مانی بباژ.
...

این جملات و جملات مشابه، مدتی است نقل محافل ما شده. این‌ها تظاهر بیرونی مدیریت شهرداری در این چند ماه است و یقینا طرح‌هایی که برنامه‌ریزی شده ولی هنوز نمود نیافته، در راه است.
قبل از این دوره، آگاهان می‌دانستند مشکلات شهرداری بسیار است. می‌دانستند بودجه شهرداری کمتر از نیازهاست. می‌دانستند شهرداری درآمد ندارد. می‌دانستند قسمت اعظم همین بودجه‌ی ناچیز هم پیش‌خور شده. می‌دانستند شهرداری در آستانه بحران قرار دارد. می‌دانستند شهردار جدید از همین اول کار مشکلات زیادی دارد. و بر همین اساس می‌گفتند آقای شفعتی پا به میدان مین گذاشته.
بسیاری از همین آگاهان می‌گفتند آقای شفعتی اشتباه کرد. سرش کلاه رفت. پذیرش مسئولیت در این برهه کاری اشتباه بود. می‌گفتند بهتر است نیامده استعفا دهد. می‌گفتند وجهه‌اش را خراب کرد؛ شش ماه نمی‌کشد که با سرافکندگی از این‌جا خواهد رفت. می‌گفتند نباید دامنه را رها می‌کرد؛ خونسار فرق دارد، مشکلات خونسار یکی دو تا نیست!

به نظر من بر اساس محاسبات معمول، درست می‌گفتند؛ این مشکلات آن‌قدر بود که کل مدیریت شهر را به بحران بکشد. این مشکلات آن‌قدر بود که یک مدیر خوب را هم زمین‌گیر کند. حتی آن‌قدر که دو سه شهردار عوض کند. اما ظاهرا آقای شفعتی در قالب محاسبات معمول نمی‌گنجد. او بیش از یک مدیر خوب است. او بدون آن‌که مشکلات را جار بزند و بحران را عمومی کند آن را مدیریت کرد و در این مدت کم، علاوه بر گذر از بحران، سطح استانداردهای شهرسازی خونسار را افزایش داد. حالا دیگر باور کرده‌ایم که خونسار می‌تواند شهری نمونه باشد. حتی می‌شود گفت توقعمان هم رشد کرده.
باید بپذیریم که ایشان چیزی ورای توانایی‌های معمول ما آدم‌ها دارد. باید بپذیریم که هنوز آدم‌هایی وجود دارند که یک تنه به دل مشکلات می‌زنند و با کار و تلاش شبانه‌روزی و با درایت و مدیریت ذاتی، نشدها را شد می‌کنند. باید بپذیریم به عمل کار برآید، به سخن‌دانی نیست.

آقای شفعتی عملا نشان داد که مدیریت، نشستن پشت میز و تلفن دست گرفتن نیست. مدیریت گاهی گشت و گذار هر روزه صبحگاهی در سطح شهر است. مدیریت گاهی فشردن صمیمی دست یک همشهری است. مدیریت گاهی کوتاه آمدن از منافع کوچک مادی در راه رسیدن به منافع بلند اجتماعی است. مدیریت سعه‌ی صدر است، شجاعت است، عدالت است. مدیریت گاهی پشت پا زدن به پرنسیپ‌های ظاهری و پرداختن به پرنسیپ‌های واقعی است. و پرنسیپ واقعی نظم است و تلاش و کوشش. و ثمره‌ی چنین مدیریتی می‌شود شهری که گویی در آن زلزله آمده.

جناب آقای شفعتی؛ این دوست‌داشتنی‌ترین زلزله‌ای است که در عمرم دیده‌ام. به پاس تلاشتان تمام‌قد می‌ایستم و تعظیم می‌کنم.

خداوند یار و یاورتان

تعطیلات ما!

۴ بهمن ۱۳۹۰

بدینویسیله از آموزگاران گران قدر مدرسه تشکر می‌شود که پدرها و مادرها را از بی­کاری روز تعطیل نجات می­‌دهند!



پ.ن:

1 - درست از خود ساعت نه و نیم صبح تا خود الآن دارم برای دخترم کاردستی علوم درست می‌کنم! جمیعا بفرمایید مملکت است داریم!؟

2 - ولی چیز خوبی از کار دراومد. برام یادگیری هم داشت؛ راضی هستم.

3 - دخترم هم چیزهایی یادگرفت و ایشالا برای دخترش انجام می‌ده.‌