ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

سرماخوردگی

۲۹ آبان ۱۳۹۰
من بیشتر از اون‌که مواظب ایدز نگرفتن باشم، مواظب سرما نخوردنم! چرا؟ معلومه چون خیلی بد سرما می‌خورم! بدها! یه چیزی می‌گم یه چیزی می‌شنوید. برای تقریب بهتر به ذهن، آدمی رو تصور کنید که از چشم و بینیش آب راه می‌افته به قاعده‌ی یه ناودون بزرگ. ناودونا رو دیدید که بالاش سیلگا داره و پایینش لوله و وقتی بارون شدید باشه از هر دو آب میاد؟ حکایت منه. خلاصه صحنه‌هاش فجیع و بالای 12 ساله. یه بار دخترم گفت بابا چه خبره؟ این همه آب از کجا میاد؟ مگه چه قدر آب خوردی؟
خلاصه چندشتون ندم رفتم دکتر گفتم دکتر جون آنتی‌هیستامین و ستریزین و پزودوافترین روم اثر نداره یه داروی قوی‌تر بنویس. یه نگاه معنی‌دار کرد و بلند شد با یه متر خیاطی دور سرم رو اندازه گرفت و روی نسخه چیزی نوشت و دستم داد و گفت به سلامت.

از مطب که بیرون اومدم نسخه رو خوندم:


  Tab  Cetirizine - Apo 10   t.d.s   30
 
         Tab  Adult Cold     q.i.d    40

  Posh  Mybaby XL   b.d   20     p.r.n



 

گهگاهانه

۲۶ آبان ۱۳۹۰
1
این پاییز
با تمام پاییزهای تمام آدم‌های تمام عالم فرق دارد انگار
من این‌جا چه می‌کنم
من این‌جا گم شده‌ام


2 ‌
دیگر نه همان چند کلمه
که تمام کلمات عالم یاد تو را در سینه دارند
و من فرار می‌کنم از هجوم کلماتی که تو را می‌جویند
چه کرده‌ای با کلمات من


3
باشد تو بردی
و هیچ نگذاشتی برایم
حتی باخته‌هایم را


4
حالا دیگر اشک‌ها هم بهانه می‌گیرند
حالا دیگر بهانه‌ها هم سراغ تو را می‌گیرند
به چه سپردی مرا در این باد پاییزی
به باد؟
نه... نه
این رسمش نبود...


5
دیگر چشمانم بوی تو گرفته
و نگاهم تنها امتداد نگاه تو را می‌بیند
گویی هزار سال است که من مرده است...



دخترم قبل از خواب کتاب می‌خونه؛ نگران آینده‌شم!




نظر سنجی

۲۱ آبان ۱۳۹۰

به نظر شما رانندگان خودروهای خونسار، هنگام عبور از خیابان به چه چیزی بیشتر توجه می‌کنند؟


1 - به خیابان، علایم راهنمایی و رانندگی و سایر وسائط نقلیه

2 - به رهگذران، مغازه‌دارها و سرنشینان سایر وسائط نقلیه

3 - موارد دیگر(در قسمت نظرات بیان کنید)



نتیجه بعدا اعلام خواهد شد.




Title-less

۲۰ آبان ۱۳۹۰
اشک را مجال بده هوایی بخورد و سبکت کند

سخت نیست




فرهنگ ما

۱۶ آبان ۱۳۹۰

خب مثل این‌که ما خونساری‌ها هنوز اون‌قدر تنها نشدیم که توی یه روز تعطیل بشینیم پای وب. معمولا روزهای بعد از پست جدید، خصوصا اگر پست مال ساعات پایانی شب باشه، پرمشتری‌ترین روزهاست و حدود چهل نفر سر می‌زنند اما امروز هنوز به بیست نرسیده. این خیلی خوبه. احتمالا موفق شدیم این غول رو هم توی فرهنگ خودمون هضم کنیم. 




در خیال

۱۵ آبان ۱۳۹۰

خب احتمالا ناف مرا با دف بریده‌اند. صدای دف به طرز عجیبی تمام وجودم را پر می‌کند. انگار هر سلولم دو جفت گوش دارد و خودش به تنهایی دف را می‌بلعد. حالا اگر با ناله‌های کمانچه و صدای استاد و شعر مولانا هم همراه باشد که دیگر چه شود! و عجیب، مردانه و قدرتمند بودن تمناست؛ بدون کوچکترین شک و تردید و لکنت. و استواری کلام و موسیقی. مقابل چنین عاشقی هر معشوقی تسلیم است. آدم آرزو می‌کند جای چنین عاشقی باشد... بشنوید.

منبع

 

 

دوگانگی

۱۳ آبان ۱۳۹۰
تا حالا به صورت آدم‌ها دقت کرده‌اید: رنگ چشم، شکل ابرو، شکل بینی، اندازه‌ی لب، جنس پوست. یا حتی اندام آن‌ها: چاقی، لاغری، قد، شکل راه رفتن، شکل دست‌ها، کشیدگی انگشتان. این‌ها چه هستند؟ این مشخصات چه چیزی را بیان می‌کنند؟
وقتی برای اولین بار آدمی را می‌بینیم با بدنش مواجهه داریم. چند ده کیلو گوشت و استخوان و چربی و یک ویترین ظاهری: چشمان قهوه‌ای، سبز یا سیاه. بینی قلمی، سربالا یا پهن. لب کلفت یا قیطانی. رنگ سفید، گندم‌گون یا سبزه. پوست لطیف، صاف، لک‌لک یا پر مویرگ. دست زمخت،  کشیده یا نرم. پای کوتاه یا بلند و....
در دیدار اول این ویترین تاثیری روی ما می‌گذارد و قضاوتی را موجب می‌شود و با گسترش ارتباط، کم‌کم به چیزی ورای این ویترین نفوذ می‌کنیم. کم‌کم این ویترین برایمان عادی می‌شود و به چیزهایی که پشت این ویترین محبوس شده فکر می‌کنیم. ممکن است انسانی زیبا و خوش‌لبخند، درونی وحشتناک داشته باشد. یا آدمی زمخت و بی‌ریخت قلبی صاف در دل و فکری لطیف در سر داشته باشد.
می‌گویند روح و روان در شکل ظاهر تاثیر دارد اما یقینا هیچ‌گاه دوگانگی صورت و درون کاملا از میان نخواهد رفت. کوندرا در کتاب جاودانگی می‌گوید دنیایی را فرض کنید که در آن آینه وجود نداشته باشد و بعد از چهل سال که از عمرتان گذشت آینه‌ای بیاورند و خودتان را در آن ببینید. فکر می‌کنید عکسی که آینه نشان می‌دهد چه قدر مطابق ذهنیت شما از خودتان است؟
ما چه قدر می‌توانیم آدم‌ها را صرف نظر از ظاهرشان ببینیم؟ منظورم فقط برای ازدواج یا دوستی نیست منظورم تمام مواجهات فردی است. وقتی وارد یک مغازه، اداره یا جای دیگری می‌شویم، وقتی مشتری یا ارباب رجوع به ما مراجعه می‌کند، وقتی در سونا مقابل کسی می‌نشینیم، وقتی در پیاده‌رو از کنار کسی عبور می‌کنیم....
سوال اساسی این است: آیا صورت و بدن آدم‌ها می‌تواند معرف آن‌ها باشد؟ درباره‌ی خودمان چه: آیا این صورت و بدن با "من"ی که درون ماست مطابقت دارد؟


بوی کتلت

۸ آبان ۱۳۹۰
وقتی صاحب‌خانه در آشپزخانه‌ی طبقه‌ی پایین کتلت سرخ می‌کند، بوی کتلت تا کنار مونیتور من می‌رسد. بوی بدی نیست اما مشکل این است که ما ساعت هفت شام می‌خوریم و او ساعت هشت شروع به پختن غذا می‌کند. و تصور کنید حال کسی را که سیر شام خورده و بوی غذا می‌شنود!



خاله و دخترش می‌گویند من محافظه‌کارم. خاله در نظرات پست قبلم و دخترش هم در نظرات پست وصیت وبلاگی خودش. نمی‌دانم منظورشان از این واژه بعد منفی آن‌ است یا مثبت اما هر دو درست می‌گویند. من محافظه‌کارم. البته خاله گفته سر را هم با پنبه می‌برم و اگر منظورش این است که وقتی بخواهم چیزی را به کسی بفهمانم از روشی نرم و غیر‌محسوس استفاده می‌کنم کاملا درست می‌گوید.
اما محافظه‌کاری یعنی چه؟ مثالی می‌زنم: یک نفر از لاله‌ی جدیدی که در فلکه‌ی اول گذاشته‌اند خوشش نمی‌آید. ممکن است دلایل علمی، هنری، معماری، ترافیکی، و یا حتی شخصی هم برای مخالفتش داشته باشد. برای اعتراض چند راه دارد:

1 - دلایلش را مستدل و با اسناد و شواهد کافی به شورای شهر ببرد و با اعضای شورا مطرح کند.
2 - در وبلاگش خیلی محترمانه و فنی و علمی موضوع را باز کند و توضیح دهد.
3 - یک بلندگوی دستی دست بگیرد و کنار لاله ایستاده و با آرامش معایب کار را برای مردم توضیح دهد و از آن‌ها بخواهد به مدیران شهر اعتراض کنند.
4 - راه‌های اول و دوم و سوم را با سر و صدا و فریاد و توهین به این آن و کلی کردن موضوع انجام دهد.
5 - برود کردستان یک آرپی‌جی هفت و چند گلوله بخرد و بیاورد بین شهرداری و فرمانداری بایستد هر دو ساختمان را گلوله‌باران کند.
6 - سه متر طناب بخرد و خودش را حلق‌آویز کند و قبلش روی یک تکه کاغذ بنویسد امان از دست خلق و مسئولین نفهم و بی‌درک.
...
به نظر شما کدام این راه‌ها درست است؟ کدام محافظه کاری است و کدام ایده‌آلیستی؟ کدام عمل‌گرایانه و کدام خودنمایانه و کدام دیوانه‌بازی؟
به نظر من راه‌ اول خیلی خوب جواب می‌دهد و اگر محذوریتی داریم و یا احتمال بدهیم مسئولین می‌خواهند سر و صدای کار درنیاید، راه دوم هم بد نیست. و اگر در جامعه‌ای فرهیخته‌تر و دموکرات‌تر باشیم راه سوم موثر خواهد بود. اما راه‌های بعد نه تنها مشکل را حل نخواهند کرد که مشکلات جدیدی هم ایجاد خواهند کرد. روشن است که راه پنجم و ششم شوخی هستند اما ما در همین وبلاگستان بین روش‌های یک و دو و روش چهارم کدام را انتخاب کنیم بهتر است؟ کدام محافظه کاری است و کدام شجاعانه و ایده‌آلیستی و کدام خودنمایانه؟

من بعد از عمری پیراهن پاره کردن این را دریافته‌ام که هیچ کدام ما نخواهیم توانست در عمر مثلا صد ساله‌ی خودمان دنیا را تغییر دهیم(دنیا که سهل است حتی اطرافیانمان را). بنابراین روزی با خودم عهد کردم به دنبال قهرمان‌بازی و روی سکو رفتن نباشم. ظرفیت و توانایی‌های خودم را می‌شناسم و سعی می‌کنم در حدود آن‌ها قدم بردارم. همیشه مواظب شترهای خودم هستم و اگر پیشنهاد و یا انتقادی به ذهنم رسید سعی می‌کنم با موثرترین روش آن را مطرح کنم و پذیرفته‌ام که به من مربوط نیست حرفم جدی گرفته می‌شود یا نه. به نظرم هر کس باید وظیفه‌ی خودش را انجام بدهد و در قبالش پاسخگو باشد، این دنیا نشد آن دنیا!
دغدغه‌ی من نه سیاست است و نه منم‌منم‌بازی‌های رایج خونساری(و ایرانی؟) چرا که به هیچ کدام نیازی ندارم. من از پست‌هایی که دقایقی تفکر هدیه‌ام می‌کنند خیلی لذت می‌برم و نهایت آرزویم این است که در هر پست خوانندگانم را یکی دو دقیقه به فکر فرو ببرم. حالا نمی‌دانم این محافظه‌کاری خوب است یا بد؟