ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

ایمان، اخلاق

۲۷ آبان ۱۳۹۱
چند شب پیش به ویدئوی جالبی از یکی از برنامه‌های پارک ملت برخوردم. صحبت‌های شهیدی‌فر بود با میرکریمی. حدود یک ساعت است و به نظرم دیدنی است. خصوصا در این ایام. به نظرم لازم داریم گاهی نگاهی به خودمان بیاندازیم ببینیم چه می‌کنیم!؟


 


پ.ن: 

دوستی جدید کامنتی خصوصی داده و ضمن مقادیری تعریف و تمجید انتقاد کرده‌اند که:"حیف نیست شما که دستی به قلم دارید درباره محرم خوانسار چیزی نمینویسید؟"

ضمن تشکر از حسن ظن ایشان عرض می‌کنم:
من از روزی که وبلاگ‌نویسی را آغاز کردم با خودم عهد کردم تلاش کنم حرف تکراری نزنم؛ لااقل به یک موضوع تکراری از زاویه دید خودم نگاه کنم. دیده‌اید که معمولا درباره مسایل موسمی و فراگیر مذهبی و اجتماعی و... مثل محرم، ماه رمضان، اعیاد مذهبی و ملی، تخریب گلستانکوه، تخریب طبیعت، تخریب اماکن تاریخی شهر و... چیزی نمی‌نویسم مگر آن که حرف خاصی داشته باشم. استدلالم این است که وقتی دیگران موضوع را مطرح کرده‌اند قطعا به گوش همه رسیده پس چه نیازی که من هم بگویم و وقت خود و خواننده را تلف کنم؟ این را هم بگویم که با وجود این وسواس فکر می‌کنم بیش از بقیه دوستان درباره این مسایل نوشته‌ام شاهدش هم نه مطلب زیر که همه درباره محرم است:

پیشواز محرم که در آن شش پست قدیمی‌تر را هم لینک کرده‌ام

خیلی دور کمی نزدیک

علی اصغر و رقیه کربلا واقعا که هستند





علم بهتر است یا ثروت

۲۲ آبان ۱۳۹۱

خب همان‌گونه که بر همگان واضح و مبرهن است این موضوع موضوعی است که تمام علما و ادبا و شعرا و فلاسفه و ثروتمندان جهان لااقل یک بار درباره‌اش انشا نوشته‌اند. این کمترین هم از این قاعده مستثنی نبوه و این وظیفه خطیر را با نتیجه‌گیری "خوبتر بودن علم" به انجام رسانیده اما حالا که بیشتر فکر کرده دیده در انشا قبلیش کمی خام‌دستانه به موضوع پرداخته و حالا برآن شده که کمی جبران مافات بنُماید نُمودنی:
برای ورود به بحث این سوال را خودمانی‌تر مطرح می‌کنم:
دو کُپه مقابل ما گذاشته‌اند و گفته‌اند یکی علم است و دیگری ثروت و گفته‌اند از میان این دو اتنخاب احسن بفرمایید. شما کدام را انتخاب می‌کنید؟ علم یا ثروت؟
برای پاسخ به سوال اول باید ببینیم در هر کپه چه چیزهایی یافت می‌شود:
1 - کپه ثروت که از فرط کف دست بودن معلوم است چه محتوایی دارد:سکه، دلار، زمین، آپارتمان، ماشین، قایق تفریحی، کشتی تایتانیک... و خلاصه هر چیز مادی دیگری به جز ریال! که همه می‌دانیم چه هستند و به چه دردی می‌خورند پس نیازی نمی‌بینم چیزی درباره‌ی آنها بگویم.
2 - کپه علم که آن هم تکلیفش روشن است:مهندسی، پزشکی، دارو سازی، اختر شناسی، حقوق... که البته توضیحکی لازم دارد:
این علوم دقیقا چه هستند؟ یک مهندس چه می‌داند که دیگران نمی‌دانند؟ آیا چیزی بیش از محاسباتی پیچیده برای به دست آوردن مجهولات مورد نیاز ساختمان‌ها و کارخانه‌ها و...
یک پزشک چه می‌داند؟ آیا چیزی بیش ازمقادیری دانش در باب اعضا و جوارح آدمی و کارکردها و مشکلاتشان؟
حال سوال این است: آیا این علوم فضیلتی برای صاحبش محسوب می‌شوند؟ مثلا اینکه یک مهندس می‌داند تیرآهن بالای سر من چه مقدار بار را تحمل می‌کند یا اینکه یک پزشک چیزهایی از بدن من می‌داند که من نمی‌دانم، نشان از فهیم‌تر بودن او نسبت به یک انسان ثروتمند است؟ 
به نظر من نه تنها این دانستن‌ها دلیل برتری شخصیتی نیست بلکه همان انسان ثروتمند به راحتی می‌تواند هر دو را به استخدام خود درآورد و از خدماتشان استفاده کند. پس نتیجه می‌گیرم این دانستن‌ها فی‌نفسه فضیلتی محسوب نمی‌شوند؛ درست مثل ثروت. پس نمی‌توان آنها را با ثروت مقایسه کرد.
لازم به ذکر است قبول دارم که به هر حال رفتن به دانشگاه و هم‌نشینی با اساتید و انسان‌های متفکرتر در شخصیت انسان موثر است و به صورت نسبی می‌تواند ادعای متفکرتر بودن یک عالم نسبت به یک ارث‌خور میلیاردی را توجیه کند اما می‌دانیم که از یک طرف بسیاری از ثروتمندان از طرقی غیر از ارث ثروتمند شده‌اند که همان طرق هم یا از دانشگاه گذشته و یا حاوی تجربیاتی است که برای خودشان پختگی به همراه دارند و از طرف دیگر این برتری آن‌قدر نیست که بشود رویش حساب ویژه‌ای باز کرد. پس سوالی که می‌ماند این است که چه طور علم را با ثروت مقایسه کنیم؟
به نظر من برای آنکه بتوانیم این مقایسه را انجام دهیم مجبوریم یک ملاک برای مقایسه دست و پا کنیم. و چه ملاکی بهتر از "هدف"؟ در واقع در اینجا باید ببینیم هدف هر کدام چیست و کدام هدف بهتری را دنبال می‌کنند؟:
یکی از رایج‌ترین اهدافی که علوم دنبال می‌کنند همان ثروت است. در واقع یکی از اهدافی که از راه علم تامین می‌شود کسب ثروت است. شنیده‌اید که می‌گویند:"دکتر شی نونت تو روغنه" "مهندس شی وضعت توپه" و... پس در این‌صورت چه تفاوتی بین علم و ثروت؟(حتی می‌شود گفت کسب ثروت هم نوعی علم است؛ علم اقتصاد)...
هدف بعدی علم می‌تواند خود علم باشد. علم برای علم شنیده‌اید؟ با تسامح می‌شود آن را این‌طور تعریف کرد: لذتی که صاحب علم از کنکاش بیشتر در علم به دست می‌آورد. که خب روشن است که این هم تفاوت اساسی و مهمی با ثروت ندارد چون کسی که به دنبال ثروت است هم با تلاش و کوشش به دنبال راه‌هایی برای افزایش ثروت است و از این تلاش لذتمند می‌شود.
هدف دیگر که در این عصر کمتر به چشم می‌خورد نوع‌دوستی است. یعنی عالمی با علمش  به همنوع کمک کند و انتظار پول هم نداشته باشد. خب روشن است که یک ثروتمند هم با بخشش ثروتش می‌تواند چنین هدفی را دنبال کند. پس این هم تفاوتی بین علم و ثروت نشد!
پس من چه کنم با این علم و آن ثروت؟ همه که سر و ته یک کرباس شدند!

خب اگر نظر مرا بخواهید عارضم به حضور انورتان که لازم است تعریفمان را عوض کنیم. به این ترتیب که علم را علوم طبیعی(و بعضی از علوم انسانی) رایج ندانیم. یعنی مهندسی و پزشکی و حقوق و... را در ردیف همان اقتصاد و کسب ثروت بدانیم و علم را "خودشناسی" فرض کنیم. اینجا است که دیگر می‌شود با قاطعیت گفت:
"کسی که خودش را بشناسد یقینا راحت‌تر از کسی است که خودش را نمی‌شناسد و یقینا بهتر از کسی که خودش را نمی‌شناسد زندگی می‌کند و در نتیجه بهتر از او هم می‌میرد"

خب مشکل حل شد اما حالا این خودشناسی چی هست و از کجا می‌توان آن را تهیه کرد؟
از آن‌جا که چنین رشته‌ای در هیچ دانشگاهی پیدا نمی‌شود(لااقل من نمی‌دانم) باید دید کدام علوم ما را به این هدف مقدس و والا می‌رسانند. لازم نیست به خودتان زحمت بدهید من قبلا این کار را کرده‌ام و از منزل برایتان آورده‌ام: روان‌شناسی و جامعه‌شناسی
روان‌شناسی درون انسان را می‌کاود و جامعه‌شناسی بیرون او را و اگر قرار باشد محکم بگویم علم بهتر است از ثروت منظورم این علوم خواهد بود و البته اصلا منظورم این نیست که در انتخاب رشته زرت بزنید روانشناسی یا جامعه شناسی دانشگاه تهران و خیال کنید خوشبخت شدید رفت پی کارش چرا که ورژن دانشگاهی این علوم خصوصا جامعهشناسی امروز دانشگاه‌ها جز وقت تلف کردن و گرسنه ماندن نیست.
بهتر است عاقل باشید و اول بروید دنبال راهی که یک ثروت بخور نمیری برایتان فراهم کند بعد(یا در کنار آن) بروید کمی کتاب‌های فروید و یونگ و گیدنز و... را بخوانید و کامروا شوید.

با آرزوی توفیق برای همه بینندگان و شنوندگان گرام و به امید روزی که همه ابناء بشر دانشی عمیق از خود داشته و زندگی سعادتمندانه‌ای را آغاز بنُمایند انشای خود را به پایان میرسانم.



پ.ن:علوم دینی هم در واقع به نوعی برای خودشناسی و در نتیجه خداشناسی آمده‌اند اما از آنجا که این علوم بر ایمان استوارند و به دست آوردن و سنجش ایمان امری علی‌حده و پیچیده و شخصی است، از موضوع این پست خارجند. فعلا منظور من علوم ملموس و رایج در دانشگاه‌هاست. امیدوارم اگر مجال و امکانش بود روزی درباره آنها هم بنویسم.




به رنگ انار

۱۸ آبان ۱۳۹۱
یه مایع دستشویی خریدم با عطر انار و رنگ سرخ. وقتی دستامو می‌شورم رگه‌های خون روی سنگ روشویی راه میافتند و یه احساس لطیف قتلی بهم دست میده که نگو!




اندروید، ویندوز8

۱۴ آبان ۱۳۹۱

مدتی پیش دعوت شدیم منزل یکی از اقوام نزدیک برای شام. شرط رفتن را گرفتن کنترل ماهواره گذاشتم. زودتراز موعد مقرر رفتیم و نشستم پای ماهواره.

بی بی سی که تکلیفش معلوم بود؛ تلاشش را می‌کرد تا دنیا را از دیدگاه و متناسب با منافع صاحبانش ترسیم کند برای این کار از تمام ابزار حرفه‌ای استفاده می‌کرد. درست مثل هر رسانه دیگری. (البته در دعواهای رسانه‌ای اینچنینی چیزی هم گیر بیننده می‌آید مثلا اخبار سانسور شده داخلی)

صدای امریکا هم مثل بی بی سی منتهی به سبک امریکایی؛ عجول و رک و گاهی احمقانه. و خب همه می‌دانند کسانی که تحمل دیسیپلین بریتانیایی را نداشتند آن‌جا را ترک کردند و رفتند امریکای فعلی را ساختند پس انتظار کار متین و موقر از ایشان کمی بی‌انصافی است.

رفتم سراغ شبکه‌های سه تا صد تومن! خب پیدا بود آنها هم سنگ خودشان را به سینه میزنند و درصد بیکاری ینگه دنیا را پایین می‌آورند و در این کار کاملا هم رک و راست و تابلو عمل می‌کنند:
گاهی از لای تبلیغات بی‌ناموسی پایین و بالای صفحه چشم‌های قیصر یا دستان دی‌کاپریو دیده می‌شد و مرا به ساده دلی خودم بیشتر آگاه می‌کرد: آری هنوز مردمانی هستند که به این شیوه فیلم می‌بینند و از چنین تبلیغاتی تاثیر می‌گیرند. کاش موسسه‌ای یک تحقیق علمی می‌کرد ببنیم چرا بعضی مردم اینطورند؟ یا اصلا اینها بعضی هستند یا ما؟ نکند ما در اقلیتیم و نمی‌دانیم!؟ نکند ما با خیالات موهوممان دنیای آنها را تنگ کرده‌ایم!؟...

اما من و تو. دیدن من و تو خیلی متاسفم کرد. به نظرم این برنامه‌ها چیزی نیست که نتوانیم نسخه‌ی داخلی‌اش را در تلوزیون خودمان داشته باشیم. واقعا حیف است میلیون‌ها مخاطب ایرانی را تقدیم چند جوان مهاجر کرده‌ایم تا به آن‌ها فرهنگ ایرانیان خارج از کشور را حقنه کنند. فرهنگی که واقعا معلوم نیست ماهیتش چیست و ترکیبی از چه فرهنگ‌هایی است؟
من فرهنگ مهاجران را زیر سوال نمی‌برم و اتفاقا معتقدم خیلی خوب است جنبه‌های مثبت هر فرهنگ را یاد بگیریم اما به هر حال هر فرهنگی برای جامعه‌ای است، فرهنگ مقوله‌ای درون‌زاست، فرهنگ چیزی نیست که بتوان آن را از جامعه‌ای به جامعه‌ای با مختصات دیگر منتقل کرد. این فرهنگ نتیجه تلاش مهاجران برای تطبیق با جامعه‌ای است که به آن تعلق یافته‌اند پس معلوم نیست برای ما هم خوب باشد...
(دخترم در راه برگشت گفت بابا برای استارتر ناهار فردا تیرودوزانوس می‌خوام، دسرم ایتالیایی باشه لطفا. برگشتم نگاه تندی در چشمانش انداختم و این چهارتا استخوان را توی دهانش خرد کردم و مجبورش کردم با دهان خینین و مالین عذرخواهی کند. و کرد و به دامان فرهنگ اصیل مام میهن بازگشت نمود!)

من و تو هم به هر حال با پستی و بلندی‌هایش از سرم پرید اما خدا روز بد نیاورد: سمر عشق ممنوع و فارسی‌وانی‌ها!!!
مبتذل شدن عشق و ازدواج. عشق‌های ظاهری و لحظه‌ای و آلترناتیوال! عشق و ازدواجی که تقریبا هیچ کدام از معیارهای لازم برای عشق و یا زندگی مشترک در آن پرداخته نمی‌شود. فقط و فقط ظاهر! چیزی که مطمئنم در خود کشور سازنده سریال‌ها هم به این شوری نیست.
من وجود این نوع عشق را در جامعه نفی نمی‌کنم و به نظرم لازم است به همین نوع عشق هم پرداخت چرا که مسئله بعضی افراد جامعه شده اما آیا این نوع پرداخت سازنده‌ است یا مخرب؟ واقعا این حجم عظیم تصویر از خانه‌ها و ماشین‌ها و لباس‌های مجلل، این حجم عظیم حیوانیت انسان، این حجم عظیم بی‌هویتی و بی‌اصولی آدم‌ها، این حجم عظیم چیزهای دست‌نیافتنی مادی چه می‌کند با روح و روان بیننده؟ آیا تصادفی است که معیارهای ازدواج در جامعه ما این‌قدر نازل شده‌اند؟ آیا تصادفی است که شکل و ظاهر مراسم عروسی در جامعه‌ی ما این‌قدر مهم شده؟ ایا تصادفی است که ازدواج‌ها این‌قدر سست شده و پس از چند ماه به طلاق می‌انجامد و بعد از طلاق هم بحران‌های شخصی و خانوادگی و اجتماعی به دنبال دارد؟
...
...
خلاصه می‌کنم:
من تمام ماهواره را زیر سوال نمی‌برم قطعا در این چندین هزار شبکه چیزهای به دردبخور زیادی پیدا می‌شود کما این‌که خیلی از برنامه‌های تلوزیون هم از ماهواره گرفته شده اما شبکه‌هایی که نام بردم ظاهرا بیشترین اقبال را نزد مخاطب ایرانی دارند و در نتیجه بیشترین تاثیر را.
این‌که وظیفه حکومت در این‌باره چیست و آیا تا کنون توانسته درست عمل کند یا نه به این پست مربوط نیست. حرف اصلی من وظیفه انسان در قبال خودش است. من نمی‌توانم مسئولیت خودم را در قبال خودم نادیده بگیرم. ماهواره دنیای گسترده‌ای است که همه قلم متاعی در آن وجود دارد و طبیعی است که وقتی ممنوع باشد بیننده حریص به دیدن تمام آن باشد اما این نافی مسئولیت او در قبال خودش نیست.

عصر ما عصر اندروید است. عصر ویندوز 8 است. در اندروید و ویندوز 8 همه چیز پیش روست و امکان انتخاب وسیع و سریعی به انسان داده‌اند. حتی از موس هم بی‌نیاز شده‌ایم؛ با اشاره انگشت انتخاب می‌کنیم. شاید این موضوع در ابتدا وسوسه انگیز و جذاب و عالی به نظر برسد اما آیا این امکان انتخاب وسیع برای انسان معمولی چه قدر خوب است؟...

در این عصر هر کس انتخاب‌های زیادی دارد. و قاعدتا  هر کس را انتخاب‌هایش می‌سازد. اهمیت انتخاب از هر چیزی بالاتر است و انتخاب با وجود ظاهر زیبایش بسیار سخت و دشوار است. انتخاب تخصصی است که هر کس باید بیاموزد و اولین قدم آن شناخت خود است. هر کس خودش را شناخت می‌تواند اصولش را و آرزوهایش را بشناسد و برای رسیدن به آن‌ها انتخاب‌هایش را جهت دهد.





دانلود

تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم
       
خوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌ام
خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم
       
خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم
آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم
       
چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم       
ایمن و بی‌لرز شوم چونک به پایان برسم

چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف   
باز رهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم
   
عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا       
در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم

آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد       
شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم

رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود       
خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم

هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوا       
من همگی درد شوم تا که به درمان برسم


 

در ازمنه ماضیه دوستی داشتم فوق‌العاده خوش‌قول و بابرنامه و منظم و مرتب در حد وسواس! و همین خصوصیات از او فردی قابل اطمینان و با اعتبار ساخته بود. این دوست گرامی گاهی که نیاز به وام داشت برای ضمانت به سراغ من می‌آمد و البته با ضمانت متقابل وام‌های من جبران ضمانت می‌کرد. از آنجا که هر دو یک دل نه صد دل عاشق بانک و وام بودیم معمولا مدتی بعد از وام او من وام می‌گرفتم و همیشه یکی در میان کارمان به پست هم می‌خورد.
یک سال خانه‌ای خرید و همزمان به دام چند وام افتاد. برای اولی با سری افراشته و صدایی رسا ضمانت خواست و من هم با سینه‌ای ستبر قبلتُ گفتم. برای وام بعدی اندکی سرش را خم کرد و لحنش را آرام کرد و من باز هم قبلتُ گفتم و برای سومی کاملا شرمگنانه و از روی استیصال طلب ضمانت کرد و من علاوه بر قبلتُ سوم با سری افراشته و صدایی رسا گفتم:"عزیز دل برادر اگر تا آخر عمرت هم روزی یک وام بگیری باز هم روی ضمانت من حساب کن."
با قیافه‌ای متعجب گفت:"آخه چه طور ممکنه!!؟ مگه میشه؟"
گفتم:"آره عزیزم چرا نشه؟ من تو رو قبول دارم و بهت اطمینان دارم. ضمانت‌های من در ازای ضمانت تو نیست بلکه به دلیل اطمینانیه که بهت دارم و این اعتماد هم به این دلیل نیست که تو هم به من اعتماد داری بلکه به خاطر خصوصیات فردی خودته"
...
من در زندگی به انسان‌هایی برخورده‌ام که قابل اعتمادند و صرف نظر از اینکه مرا قابل اعتماد بدانند یا نه به آنها اعتماد دارم. این‌جا نمی‌خواهم وارد بحث انواع اعتماد شوم. روشن است که اعتماد هم مراتب و انواعی دارد اما حرف این پست این است که به نظر من "انتظار اعتماد متقابل" با آن که در ظاهر خیلی عادی به نظر می‌رسد، انتظار معقولی نیست. دلیلی وجود ندارد وقتی به کسی اعتماد داریم از او هم انتظار داشته باشیم به ما اعتماد داشته باشد. مثال کلاسیک این موضوع هم قضیه دزد است: اگر با دزدی مواجه شدید که به شما اعتماد دارد آیا شما هم به او اعتماد می‌کنید؟
به نظر من این موضوع یکی از پاشنه‌آشیل‌های دوستی‌هاست. دوستی به شما اعتماد می‌کند و اسرار مگویش را برایتان فاش می‌کند و منتظر می‌ماند شما هم اسرارتان را برایش فاش کنید در حالی که شما -به هر دلیلی از جمله بی‌اعتمادی- مایل به این کار نیستید و این‌جاست که گله و گله گذاری شروع می‌شود و خر بیار و نخود بار کن!
...

این را هم اضافه کنم که درک می‌کنم که خیلی سخت است به کسی اطمینان کنی که به تو اعتماد ندارد(حتی برخورنده هم هست) اما معتقدم این یک توانایی است. به نظر من کسی که بتواند اعتمادش به دیگران را به اعتماد دیگران به خودش ربط ندهد کار مهمی انجام داده. اعتماد اعتماد است نه معامله.