ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

وسپای طوسی

۲۹ مرداد ۱۳۹۲
یه هو نگاه می‎کنی و می‎بینی بعضی چیزا نیستند و تو اصلا متوجه نشدی کی ناپدید شدند. مثل موتور وسپا.

...

مثل آدمایی که گم شدند و دیگه نیستند... 

...

یا مثل آدمایی که هستند اما دیگه اونی که بودند نیستند. عوض شدند. نمی‎فهمی کی اون آدم رفت و کی این یکی جاش اومد...

...




درست مثل یک سگ هار

۲۲ مرداد ۱۳۹۲
با قیافه طلبکار جلو آمد و با صدای بلند داد زد"هوی یابو چه خبرته؟ چرا یه هو میزنی رو ترمز؟"
و "هوی یابو" را چنان کشید که یک هو چیزی توی دلم فرو ریخت. عرق کردم، ترس تمام وجودم را گرفت، دهانم خشک شد، زبانم قفل شد...
عجب آدم پررویی است. هر بچه تازه از شیر گرفته‌ای می‌داند که او مقصر است؛ از پشت زده بود.  پس چرا طلبکار است!؟
در آن زمان کوتاه هر چه فکر کردم هیچ حرفی به زبانم نیامد؛ مستاصل شدم، به هم ریختم، دوست داشتم بزنم زیر گریه...
به والزاریاتی خودم را جمع جور کردم. تمام توانم را جمع کردم، رفتم جلو، چشمانم را بستم و چنان زدم توی گوشش که برق از سه فازش پرید...
(می‎دانم این حرف علمی نیست! مگر بدن انسان توان تولید برق سه فاز دارد؟ و به فرض محال که داشته باشد؛ باید بگوییم "برق سه فازش پرید" نه "برق از سه فازش پرید". یک "از" ناقابل معنای جمله را به هم می‌ریزد. می‌بینید، حتی غیرعلمی‌ترین حرف‌ها را هم نباید بی‎حساب و کتاب ادبی زد.)
نفهمیدم چه طور این کار را کردم! اصلا اهل کتک کاری نیستم. هنوز هم نمی‎دانم چه نیروی ماورایی دستم را گرفت و توی گوش آن بیچاره خواباند! اما فهمیدم که می‎خواهد دست پیش بگیرد تا پس نیفتد.
یک فامیل دعوایی داریم که می‎گفت :"سگا از چشم حریف می‎فهمند که ترسیده یا نه. تو دعوا زور مهم نیست ترس مهمه؛ هر کی بترسه بازنده‌ست."
فکر کردم نباید بترسم. و مهمتر از آن باید بترسانمش. قاعدتا برای ترساندش باید خودم را عصبانی نشان بدهم. و بیشتر که فکر کردم دیدم من اهل فیلم بازی کردن نیستم پس باید واقعا عصبانی شوم.
به محض بلند شدن صدای سیلی با آخرین توان داد زدم:"پدرسگ عوضی زدی صندوقو به موتور چسبوندی هفت قورت و نیمتم باقیه؟" و با مکث اضافه کردم:"مرتیکه‌ی نفهم بی‌شعور!"
(بعدا که فکر کردم دیدم دوقورت و نیم درست است و واقعا نمی‌دانم در آن لحظه هفت را از کجا آوردم؟ شاید خواستم به قضیه شدت بیشتری بدهم تا ترس بیشتری ایجاد کنم. راستش هنوز در مقام دفاع از روی ضعف بودم چون اولین برخوردش خیلی تهاجمی و اثرگذار بود و هنوز ته دلم می‎ترسیدم.)
در حالی که چشمانش از شوک سیلی گرد و متعجب شده بود با صدایی بلند اما کمی آرام‌تر از دفعه قبل و باز با لحنی طلبکار داد زد:"چرا می‎زنی؟ تو اگه یه هو ترمز نکرده بودی که این طور نمی‌شد!"
و لرزش صدایش خیالم را راحت کرد. من برنده بودم. ترسش را حس کردم...
اما برای محکم‌کاری درجه عصبانیت را بالاتر بردم:"ریدم تو دست افسری که پای گواهینامه‌ی توی احمقو امضا کرده، پس رعایت فاصله رو برا عمه‎ت گذاشتند بی‌شعور نفهم؟"
هر چه بیشتر و بلندتر فحش می‌دادم گرم‌تر می‌شدم و هر چه گرم‎تر می‌شدم ترس بیشتری در چشمانش می‌دیدیم و همین ترس جری‌ترم می‌کرد؛ درست مثل یک سگ هار.
"گوساله تو الآن باید توی دهت گوسفند بچرونی، تو رو چه به ماشین آخه؟ به جای عذرخواهی، واسه من دم کلفت می‌کنی کره‎خر کثافت؟"
و این کره‌خر کثافت خیلی جواب داد چون دیگر آن‌قدر عصبانی شده بودم که خودم هم داشتم به فنا می‌رفتم و لازم داشتم حرفی بزنم که خالی شوم. این‌طور مواقع فحش "ک"دار خوب جواب می‌دهد که خب در دهان من یکی نمی‌چرخد اما این دو فحش جایگزین خوبی بودند؛ خصوصا آن تشدید روی کره‌خر خیلی خالی‎ام کرد.
واقعا احساس سبکی کردم و وقتی دیدم دور دست من است و حریف هم جا زده دوباره امتحان کردم:
"کره‌خر کثافت گوسفنداشو فروخته ماشین خریده اومده شهر شلنگ‌تخته می‌ندازه."
و این انتخاب سوم شخص به عنوان مخاطب جمله، تکنیکی بود برای آرام کردن دعوا. به هر حال من اهل کتک‌کاری نیستم و باید کاری می‌کردم تا قائله ختم به خیر شود. و او هم این را فهمید و ترس چشمانش کم شد. اما کافی بود بخواهد از این نرمی سوءاستفاده کند و به باج‌خواهی چیزی بگوید تا دوباره فوتی به آتش درونم کنم و دیگر ترتیبی برای فحش‌ها نشناسم و هر چیزی را از دهان بگذرانم...

چشایی من

۱۷ مرداد ۱۳۹۲
برای من غذای بد وجود نداره اما آشپز بد چرا





در خشت خام

۱۰ مرداد ۱۳۹۲
مدتی پیش کتاب در خشت خام رو خوندم. خیلی کتاب جالبیه. نراقی فارغ از شخصیت سوءتفاهم‎برانگیزش نظرات جالبی داره.

در تعریف ریا می‌گه: «ذات حکومت مذهبی در قرون وسطی در اروپا دیده‌ شد. که به یک نوع ریاکاری مذهبی انجامید. از آنجا که هیچ وقت رفتار انسان عینا مطابق با احکام مذهبی مندرج در کتاب‎های آسمانی نیست بنابراین بین واقعیت و ادعا فاصله به وجود می‌آید و این فاصله را ریا پر می‌کند».

در بیان خودش می‌گه: «به رفتار اشخاص بیشتر از ادعاها و گفتارشان توجه دارم. اصولا هر آدمی را در هر سنی که باشد تا حدی کودک و نوجوان فرض می‌کنم و از اشتباهاتش چشم‌پوشی می‌کنم. حتی نزدیکانم و افراد خیلی برجسته را»

می‌گه هیچ وقت گریه نمی‌کنه.

درباره منش و روحیات ایرانی نظرات قابل تاملی داره:

- قائل به تفاوت‎های انسانی نیستیم.
- زود از هم دلخور می‌شویم زیرا زیاده‌طلبیم و از دوستمان انتظار داریم در همه موارد مثل ما باشد.
- مناسبات اجتماعی را نمی‌دانیم برای همین در حالی می‌خواهیم جامعه دموکراتیک ایجاد کنیم که هنوز خودمان برای آن آمادگی نداریم.
- ریا کار و متظاهر هستیم. راستگویی و صداقت در ایران مشکل ساز است.
- وقتی عقاید یک شخص را نفی می‌کنیم فکر می‌کند خودش و شخصیتش را نفی کرده‌ایم.
- در ادبیات ما همیشه انسان‎های کامل تصویر شده‌اند برای همین ما هم می‌خواهیم در همین مدل جا بگیریم در نتیجه به دنبال انسانی غیرواقعی و خیالی هستیم.
- ذاتا حسود هستیم و در عین رفاقت و صمیمیت با دوستمان، به او حسادت هم می‌کنیم.
- عیب خودمان را نمی‌دانیم و یک دید واقعی نسبت به خودمان نداریم.
- می‌خواهیم همه را مثل خودمان کنیم بدون آنکه خودمان ذره‌ای تغییر را بپذیریم.
- تمامیت خواه هستیم یعنی انتظار داریم همه چیز یک انسان خوب باشد و تا یک چیز بد در فردی می‌بینیم زود از او سرخورده می‌شویم.
- اگر از کسی خوشمان آمد همه چیزش را تایید می‌کنیم و اگر نه همه چیزش را رد می‌کنیم.

و بر اساس دلایل بالا نتیجه می‌گیره که در ایران روابط اجتماعی و سیاسی و به طور کلی همکاری صمیمانه در هر زمینه‌ای مشکله...





پاسخی به پاسخی

۵ مرداد ۱۳۹۲
با تشکر فراوان از دوست عزیزم آقای دهاقین، که مثل همیشه با متانت و خوشرویی به انتقادات توجه کردند، به رسم وظیفه پاسخکی تقدیم می‎کنم. مطمئنم این گفتگوها به طرح بهتر موضوع و در نتیجه رفع تدریجی مشکلات خواهد انجامید.

هدف اصلی من از نوشتن آن یادداشت برجسته کردن مشکل و در نتیجه پیش‎بینی حداقلی از نیازهای آن روز بود. خوشحالم که آقای دهاقین در پاراگراف آخر پاسخ‎شان به این موضوع اشاره کرده‎اند. این یعنی منظور یادداشت به درستی درک شده و مطمئنم قدمی در این زمینه برداشته خواهد شد.


اما نظرم درباره فرمایشات ایشان:


در مورد جمعیت مهاجران و منسوبین‎شان سخن من کاملا غیرعلمی بود چرا که منبعی برای یافتن آمار واقعی نداشتم و بر اساس بررسی‎های شخصی به آن عدد رسیدم. و البته هنوز هم از آن دفاع می‎کنم و دلایلم را هم در پاسخ به نظرات دوستان بیان کردم. انتظار داشتم ایشان با توجه به مسئولیت‎شان، آماری در اختیار داشتند و آن را ارائه می‎دادند تا اگر اشتباه کرده‎ام آن را اصلاح کنم.


1 - فرموده‎اند:"به نظر می رسد در سیاست گذاری های عملی بخش مسکن در خوانسار، توجه به تخریب بناهای فرسوده و احداث بناهای جدید از یک سو و سوق دادن ساخت و سازهای جدید به حاشیه ها از جمله در محدوده پیش بینی شده شهرک گلستان و مسکن مهر به سمت شمال و نیز ضلع شرقی شهر می‎تواند جوابگوی حداقل دو برابر جمعیت فعلی و نیاز آینده شهر باشد"
سوال مشخصم این است که این "به نظر می‎رسد" بر چه مبنایی استوار است؟ آیا در این زمینه مطالعه‎ای علمی انجام شده که در آن ضمن برشمردن خصوصیات اقلیمی و جغرافیایی خاص این شهر، آن را با استانداردهای بین‎المللی و ملی مقایسه کرده باشد:
- وسعت زمین‎های مسکونی خوانسار چند مترمربع است است؟
- چه قدر آن زمین، چه قدر آن منازل فرسوده و چه قدر آن منازل جدید ساخت کم‎عمر است؟
- چه قدر از زمین‎ها و بافت فرسوده عملا قابل ساخت است؟ مثلا زمین‎هایی که به دلیل زیاد بودن تعداد مالکان از حیز انتفاع خارجند، چه قدر هستند و چه راهکارهای قانونی برای به قابلیت انتفاع رساندن آنها جستجو شده است؟
- نسبت این وسعت بر اساس استانداردهای جهانی و ملی و محلی با نیاز جمعیتی خوانسار چیست؟ این نسبت در کوتاه‎مدت، میان‎مدت، درازمدت و با توجه به فرض قریب موضوع اصلی(زلزله تهران) چه گونه است؟
- برنامه ریزی انجام شده برای مسیر توسعه فیزیکی شهر (مسکن مهر و شمال و نیز ضلع شرقی) بر مبنای چه مطالعاتی صورت گرفته؟
- آیا در این مطالعات الزامات زیست شهری لحاظ شده؟
...
و سوال بعد این‎که بر اساس این مطالعه(در صورت وجود) چه سیاست‎هایی در زمینه مسکن خوانسار به تصویب رسیده است.
نیازی به گفتن نیست که این سیاست‎ها شامل طراحی نقشه‎ی پراکندگی نقاط مسکونی، تجاری، فضای سبز و... و نیز میزان تراکم جمعیت در نقاط مختلف و در نتیجه دستیابی به الگوی مسکن شهری می‎باشد و گفتنی نیست که تدقیق در مسایل جزیی و کارشناسی آن اعم از زیرساخت‎ها و نیازهای فرهنگی و مطالبات انسانی و... از حوصله این نوشته خارج است اما قاعدتا باید در مطالعات لحاظ شده باشد.

البته ایشان به کلیات این موضوع مثل سیاست‎هایی که به نسبت عرض خیابان‎ها لحاظ شده اشاره کردند اما اولا این سیاست‎ها را دقیق بیان نکردند (مثلا من بالاخره نفهمیدم آن بساز و بفروش مورد اشاره درست می‎گفت یا نه)
ثانیا نفرمودند این سیاست‎ها در جلسات دورهمی به تصویب رسیده یا مبانی مطالعاتی و علمی داشته؟
ثالثا آیا این سیاست‎ها تدوین شده و در دسترس شهروندان قرا گرفته؟
...
از این که بگذریم جناب دهاقین نکته بسیار مهمی را مطرح کرده‎اند که به نظر می‎رسد با ذات مدیریت شهری منافات دارد.
جمله ایشان این است:
"در صورتی که فرد متقاضی نخواهد از حداکثر حق خود استفاده نماید آیا شهرداری می تواند او را مجبور به افزایش یا کاهش مقدار زیربنا خارج از ضوابط کند؟"
سوال من این است که پس سیاست‎گذاری یعنی چه؟ سیاستگذاری یعنی قوانین به گونه‎ای تصویب شوند که مدیریت شهر به خواسته‎های کلان خود برسد و در این راه ابزراهای تشویقی و تنبیهی موثری در اختیار دارد که باید با استفاده از آن‌ها شهروندان را به سمت رعایت منافع کلان شهر سوق دهد. در نتیجه حاصل کار مدیریت شهری همان خواهد بود که در شهر اتفاق افتاده و اگر این حاصل مطلوبیت کافی نداشته باشد، مسئولیت مستقیم آن به عهده مدیریت شهر است.
در این بخش پیشنهاد مشخصم این است که با توجه به مطالعات علمی، الگوی مسکن خوانسار تهیه و سیاست‎های تشویقی و تنبیهی برای رسیدن به آن الگو طراحی شود.


2 - گشایش‎های جدید مشهود و بسیار خوب هستند و اتفاقا از بار ترافیکی فرعی و اصلی شهر کاسته‎اند اما معضل اصلی هنوز پابرجاست. حتی به نظر من با گشایش خیابان ساحلی کنار رودخانه هم مشکل حل نخواهد شد چرا که اولا عرض آن کم است و ثانیا به قدری مشکلات اجرایی دارد که گمان نمی‎کنم در کوتاه مدت به نتیجه برسد.
مثلا مقابل ساختمان مانی عملا امکان تردد وسائط نقلیه وجود نخواهد داشت. یا در بازار دوراه بعید است در کوتاه مدت تملک‎ها صورت گیرد.  به نظرم باید برای میان مدت به فکر معابر دیگری هم بود. خوب است ضمن اولویت دادن به موضوع، منابعی مثل کمک‎های خیرین به این سمت هدایت شود.


3 - خیلی خوشحالم که برای تامین آب فکرهای اساسی شده. البته در این زمینه هم آمار و ارقام مشخصی ارائه نشده و زمان‎بندی رسیدن آب قمرود هم معلوم نیست.
امیدوارم این موضوع هم جدی‎تر پیگیری شود چرا که در حفظ طبیعت خوانسار، آب اهمیت حیاتی دارد و اگر خدای ناکرده فروض مطروحه در نوشته قبلی اینجانب اتفاق بیفتد و یا حتی یک خشکسالی دیگر در پیش باشد، این طبیعت قطعا آسیب جدی خواهد دید.
 

4 - واقعا خوشحال شدم از شنیدن خبر افتتاح پروژه فاضلآب در دهه فجر. البته نمی‎دانم قرار است چه چیزی افتتاح شود!؟ ندیده‎ام جایی کند و کاوی برای اتصال فاضلاب خانه‎ها به لوله‎های فرعی و اصلی انجام شود. در روز افتتاح فاضلاب کجا به کجا ریخته خواهد شد؟


5 - در این بخش وجود مشکلات را پذیرفته‎اند و این یعنی به موضوع اشراف کامل دارند اما آیا خط ندادن موبایل مشکل زیرساختی ندارد؟ پس مشکلش چیست؟ اگر تعداد آنتن‎های شهر متناسب با روزهای شلوغ باشد آیا باز هم مشکلی وجود خواهد داشت؟ آیا مسئولین مخابرات نمی‎دانند تعداد مسافران این‎جا بسیار بیشتر از جمعیت اصلی است؟
یا آیا کابل‎کشی خطوط ثابت تلفن به اندازه کافی انجام شده؟ پس چرا در مناطقی خط آزاد وجود ندارد؟

در مورد جایگاه سوخت هم به نظرم لازم است امتیازاتی داده شود. مثلا زمین جایگاه سوخت فعلی از نظر تجاری قیمت بالایی دارد خوب است به مالک آن اجازه داده شود اینجا را تبدیل به مجتمع تجاری کند و در عوض قطعه زمینی در خارج از محدوده پر رفت و آمد شهر به این کار اختصاص داده شود و در آن محل تعداد پمپ‎ها هم افزایش یابد.
به نظرم این انتقال بر انتقال ترمینال اولویت داشت.


6 - خوشحالم که چنین مکان‎هایی برای روز بحران پیش‎بینی شده. و امیدوارم هیچ گاه مورد استفاده قرار نگیرند...

باز هم از دوست گرامی جناب آقای دهاقین ممنونم که با سعه صدر و پذیرش بالا با مسایل برخورد می‎‎کنند. همین روی خوش و نگاه غیرمتعصبانه ایشان است که باعث می‎شود چون منی احساس وظیفه کند و مسایلی را مطرح کند.
به نظرم اگر هم این گفتگوها گرهی از مشکلات باز نکنند - که یقینا می‎کنند - دست کم به ارتقاء فرهنگ تبادل نظر و مستحکم‎تر کردن پایه‎های مردم‎سالاری خواهند انجامید.