ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

مراتب تعهد

۲۳ بهمن ۱۳۹۴

به نظر من تعهد متناسب با اختیار و بدهیه؛ هر چی اختیار و یا بدهی ما در موضوعی بیشتر باشه، تعهدمون نسبت بهش بیشتر می‌شه. به این ترتیب به نظر من تو ارتباطات انسانی ترتیب تعهد بدین شرح ایفاد می‌گردد:


مقام اول تعهد مال فرزنده. در زمینه فرزندآوری، اختیار و اراده ما تقریبا حرف اول و آخر رو می‌زنه. اون طفل معصوم هیچ اختیاری برای اومدن یا نیومدن نداره. این ماییم که اختیار نزدیک به مطلق داریم. البته از کلمات "تقریبا" و " نزدیک به مطلق" هم منظور دارم. چرا که فشار فرهنگی هم در فرزندآوری موثره. جامعه به نوعی به اعضاش فشارهایی وارد می‌کنه که فرزندآوری یکی از این فشارهاست اما این نافی مسئولیت درجه اول ما در قبال فرزند نیست.


مقام دوم همسره. در انتخاب همسر، حدود 50 درصد اختیار داریم. ما با میل و اراده خودمون کسی رو به رابطه‌ی همسری دعوت می‌کنیم و اوشون هم با میل و اراده خودش می‌پذیره. وقتی ما به کسی پیشنهاد ازدواج می‌دیم و یا پیشنهاد ازدواج کسی رو می‌پذیریم در واقعا متعهد می‌شیم به یه سری از تعهدات که هر چند متناسب با جهان‌بینی هر کس تفاوت‌هایی درش وجود داره، اما در اصلش شکی وجود نداره.


مقام سوم پدر و مادر هستند. ما اختیاری در به وجود آوردن و یا انتخاب اون‌ها نداریم اما می‌دونیم که برای ما زحمت کشیدند و بدهی سنگینی بهشون داریم. در این مورد با اینکه به دنیا آوردن ما در حیطه اختیاراتشون بوده اما همون "تقریبا" بند اول اینجا هم وجود داره. اون‌ها هم عضوی از جامعه هستند و به خاطر فشار فرهنگی، تقریبا لاجرم از فرزندآوری بودند پس این حرف دهه‌ی نمی‌دونم چندیا که:"برای چی منو به وجود آوردید" یه کم پربیراهه....


مقامات بعد نسبی هستند و ترتیبشون متناسب با میزان طلب و نوع روابط افراده: معلم، فامیل، همسایه، دوست، همکار، راننده تاکسی، مشتری، سبزی‌فروش، نونوا، گدای سر کوچه و.... هر کدوم از اینا متناسب با خدماتی که به ما می‌دند و یا اهمیتی که برامون دارند مورد تفقد تعهد ما قرار می‌گیرند...


پ.ن: به نظر من تعهد چیز مهمیه. اگر هر کس تعهدش رو درست انجام بده جامعه خیلی بهتری خواهیم داشت. 



به نظرم تو جوامعی که از نظر توسعه انسانی تو رده‌های پایین هستند، آدما با تمام توان پشت تفاوت‌هاشون موضع می‌گیرند و به همین دلیل کمتر طرف مقابلشون رو درک می‌کنند. تو این جوامع فرد نمی‌تونه بپذیره طرف مقابلش طور دیگری نگاه می‌کنه، طور دیگری فکر می‌کنه. و مهم‌تر از اون این که نمی‌دونیم این تفاوت‌ها، اغلب منشا ژنتیکی و یا تربیتی دارند و کمتر ارادی هستند. ما با توجه به ژنتیک و محیط رشدمون، نوعی نگاه پیدا می‌کنیم. نوعی جهان‌بینی و حتی نوعی پروسه تفکر. این نوع نگاه تکلیف ما رو دربرابر پدیده‌ها مشخص می‌کنه و قضاوتی از دنیا بهمون میده که موضعمون نسبت به اطراف رو شکل می‌ده.

به نظر من این "نوع نگاه" موضوعی قابل تحلیل و بررسی و اصلاحه و هر شخص می‌تونه با شناخت خودش، "نوع نگاهش" رو پرورش بده. ولی چیزی که مهمه اینه که اگر این تفاوت در "نوع نگاه" رو درک کنیم و به رسمیت بشناسیم، یقینا ارتباطات انسانی و حتی گروهی و بین‌المللی زیباتر و آروم‌تر خواهند شد.

مصطفی ملکیان سعی کرده این تفاوت‌ها رو از دید ادیان شرقی تقسیم‌بندی کنه. مطلب نسبتا بلندیه اما مطمئنم اگر اراده کنید و بخونید خیلی به درد می‌خوره. به نظرم پایه اصلاح خود دونستن همین مطلبه. خصوصا مثال‌های خیلی جالبی هم آورده که موضوع رو ملموس‌تر می‌کنه.