ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

بایگانی

محمودی خونساری، ادیب خونساری، بنان، شجریان، کلاپتون، کوهن، یانی، ونجلیس، فرهادی، گیبسون، شکیبایی، همینگوی، حاتمی‌کیا، مجیدی، میرباقری، انتظامی، کوندرا، تولستوی، برتولچی، آنجلوپولوس، گوته، الیوت، بخشی، حافظ، سعدی... و صدها هنرمند و متفکر دیگه مورد تکریم من هستند چون هنر و تفکر انسان‌ساز و روح‌افزا تولید کردند و چیزی به من یاد دادند.
ادیسون، انیشتین، نوبل، خوارزمی، ابن سینا، نیوتون، گالیله، ابوریحان، لاوازیه، آدام اسمیت، ماری کوری، پاستور،  و دیگر دانشمندان معروف و گمنام، مورد احترام من هستند چون زندگی من رو آسون‌تر کردند.
...
برای من برق مهمه نه ملیت ادیسون، نسبیت مهمه نه ملیت انیشتین، فلسفه ابن سینا مهمه نه ملیت ابن سینا، صدای روح‎افزا مهمه نه ملیت بنان و شجریان، مفهوم عمیق جدایی نادر از سیمین مهمه نه ملیت فرهادی و نه حتی اسکار گرفتنش...
...
به نظرم یاد کردن از بزرگان و تکریم اونها خوبه اگر مشوقی برای ادامه اون راه باشه اما افتخار به بزرگان نوعی پنهان شدن پشت نام اونهاست. نوعی تخدیر حتی. خوابیدن و یا خود رو به خواب زدن و غرق شدن در رویای شیرین من آنم که رستم بود پهلوان...
...
خونسار امروز حاصل زحمات خونساری‎های دیروز و امروزه و ایران امروز حاصل زحمات ایرانیان دیروز و امروز...

برای بیدار شدن ابتدا باید بپذیریم که خوابیم و بعد ملزومات بیداری رو فراهم کنیم و اولین نیاز بیداری، دانستن و شناخته. ابتدا شناخت خود و بعد شناخت جهان؛ شاید چند نسل بعد بتونیم باز هم ابن سینا و خوارزمی تولید کنیم و محمودی خونساری...



ــ ـکمشـــ
۱۸ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر
گاهی وقت‎ها یه محصول رو به خاطر قشنگی ظرفش می‎خرم؛ شکلات صبحونه، سس، مربا، چای، نسکافه...
الآن خیلی از ادویه‎جات خونه تو ظرفای اجق وجق و جورواجوره...



پ.ن: نمی‎دونم املای اجق وجق درسته یا نه؟


ــ ـکمشـــ
۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر
آخه به من چه که تو کی هستی؟
به من چه که تو چه کاره‎ای و چند نفر زیر دستت کار می‎کنند؟
به من چه که مدرکت چیه و رشته تحصیلیت کدومه؟
به من چه که شرایط زندگی و کارت چیه؟
به من چه که چرا تو این شرایط ادامه تحصیل می‎دی؟
به من چه که شبا ساعت چند کپه مرگتو زمین می‎ذاری؟
...

آخه به تو چه که اسم من چیه؟
به تو چه که چه کاره هستم؟
به تو چه که مدرکم چیه؟
به تو چه که این وقت شب این‌جا چیکار می‎کنم؟
به تو چه که چرا درس نخوندم؟
...

تو دهنتو ببند و به موسیقی زیبایی که برات گذاشتم گوش کن.
تو که این‌قدر عرق می‌کنی یه مام تو کیفت داشته باش.
تو وقتی بیرون میری سیر نخور.
تو...
لا اله الا الله...
شیطونه می‎گه یه چیزی بگم بهشا...



پ.ن:
1 - دیدم تو جاده گیر کرده، گفتم گناه داره، ماشین گیرش نمیاد، سوارش کردم.
2 - بهش گفتم فامیلم دربندی زاده اصل منشه. تا سوم راهنمایی هم بیشتر نخوندم و زود افتادم کف بازار دنبال پول.
 
ولی فکر کنم فهمید بهش دروغ گفتم...
به نظرتون کارم غیر اخلاقی بود؟ نبود؟ هر دو گزینه؟ هیچکدام؟




ــ ـکمشـــ
۰۹ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر
تا حالا دیدید کارشناسای تلوزیون تو جواب مجری بگند "نمی‎دونم"؟

غیرکارشناسای رسانه‎ای  چی؟ 

بقیه مردم چی؟

دوستا، آشناها، خانواده؟

اصلا تا حالا "نمی‎دونم" به گوشتون خورده؟

...


مدتیه تمرین "نمی‎دونم" می‎کنم.




ــ ـکمشـــ
۰۳ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر
آقای صاحبی تو خونسار انسانی مشهور و معتبر و دوست داشتنی هستند. ذکر خیرشون رو چندین جا شنیدم. متاسفانه تقدیر فرصت مواجهه و آشنایی بیشتر رو رقم نزد. اما ویژگی‌های خاص دوستمون علی آقا به خوبی نشون می‌ده که چه پدری داشته. تنها پدری فهیم می‌تونه فرزندی فهیم و اهل نظر و اهل هنر تربیت کنه.

دوست عزیزم از صمیم قلب تسلیت می‎گم و امیدوارم این روزهای سنگینی و غمگینی زودتر بگذره و یاد پدر مثل همیشه دلت رو شاد کنه. 

و مگر آدمی چیست جز یاد...




ــ ـکمشـــ
۰۱ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر

خانمم می‌گه جارو می‎کنی یا ظرفا رو می‎شوری؟

ــ ـکمشـــ
۲۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر
به یاد آوردن چیزی یا کسی که جز یاد، هیچ رد دیگری از خود باقی نگذاشته است. دردی که درمان موقتش به یاد آوردن است و تکرار و تکرار و تکرار...

درد نوستالژی اثبات همه‌ی از دست رفته‌هاست. پرده توری سفیدی است که روزی در یک ظهر معمولی، باد تکانش داده و حالا نیست؛ نه آن لحظه‌ی معمولی، نه آن تور سفید معمولی و نه آن ظهر معمولی... 
لحظه‌ای است که واقعیت در زمان حال می‌ایستد و تکه‌ای از گذشته را نشان می‌دهد که اگر چه روزی تمامی آن مایملک انسان بود، حالا هر چه هست یاد است... 

کسی نمی‌داند چرا چیزی که یک روزی بوده و احتمالا اهمیت چندانی هم نداشته، بعد از گذشت سالیان دور، یادش تا به جایی برای انسان خواستنی می‌شود که برخی به آن عنوان بیماری داده‌اند. 
بیماری خواستن، بیماری متصل به اشیا، اشیاء متصل به ماضی، ماضی متصل به یاد و یاد متصل به خواستن چیزی که هیچ دست آسمانی یا زمینی، بازگرداندن آن تکه‌ی کوچک از گذشته را ممکن نمی‌کند.
 
اندوه نوستالژی مرتبط به درک این حقیقت است که انسان تمامی قدرت خود را در تقابل با زمان گذشته هیچ می‌بیند. نوستالژی پیروزی زمان ماضی است بر زمان حال. پیروزی یاد بر واقعیت...


منبع:  مجله شنیداری مجازی رادیوم - واحه دوم




ــ ـکمشـــ
۲۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر

دست آقای عافی واقعا درد نکنه. لذت بردم ازاین کار زیبا.

 

پ.ن: خبر رو توخوانسار نیوزدیدم اما به نظرم ارزشش رو داشت که من هم معرفیش کنم.

 

 

 

 

ــ ـکمشـــ
۲۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر

چند روز پیش رفتم تهرون. توی راه موسیقی گوش می‌کردم. تو مود موسیقی بودم. یه مموری دارم که موسیقی‌های مورد علاقمو توش ریختم و هر وقت مودی مناسب و فرصتی مبسوط دست بده می‌ذارم تو گوشی و ازش لذت می‌برم.

از "سر عشق" و "دستان" و "بیداد" و "بر آستان جانان" شجریان گرفته تا "یادگار دوست" و "نجوا" و "مطرب مهتاب رو" و "گل صد برگ" و "کیش مهر" ناظری و قطعاتی از بنان و شاهزیدی و افتخاری و قوامی و... چندتایی هم همایون و سراج و مختاباد و قربانی و... و یه کپه هم موسیقی بی‎کلام و با کلام خارجکی و اونور آبی مجاز و غیر مجاز و قدیمی و جدید...

خلاصه یه طیف موسیقایی نوعا پیرمردی و شوفری و یه چندتایی هم جوون پسند و امروزی و دیش دیش دار. بعضی از این‌ها رو بدون هیچ پیش زمینه‌ای گوش می‌دم و غرقشون می‌شم و حال می‎کنم، بعضی رو هم با باری از خاطرات شیرین و یا تلخ. خاطراتی که گاهی اون‌قدر زیر لایه‌های ناخودآگاه دفن شدند که فراموش شدند و با شنیدن یه قطعه موسیقی، زنده می‌شند و میاند جلوی صحنه.

...

مدتی پیش جایی خوندم یه زن وشوهر پولدار میلیارد دلاری(که فکر کنم بازیگر هالیوود بودند) کل ثروتشون رو انفاق کردند و دوباره از صفر شروع کردند. برام خیلی جالب بود که تو دنیای مادی امروز که دامنه امکانات مادی بی‌حد و مرز شده، بعضی از آدما اون‌قدر بزرگند که پول نمی‌تونه براشون هدف بشه. پولی که می‌شه باش قصرهای آنچنانی داشت، ماشین‌های آنچنانی، قایق تفریحی، هواپیمای شخصی، حتی این اواخر جزیره شخصی و لابد چار سال دیگه سیاره شخصی...

تو دنیایی که هر چی پول داشته باشی بازم کمه، نادیده گرفتن پول نشان از بلندی روحه. نشان از فهم ذات مادیگری و پس زدن اونه. نشان از درک عمیق دنیا و شناخت درست خوده...

...

تو راه تهرون به این فکر می‌کردم که اگر الآن من این موسیقی رو گوش ندم، اون خاطره برام زنده نمی‌شه و کم کم انبار خاطراتی که با موسیقی پیوند دارند اون‌قدر خاک می‌گیره که شاید دیگه هیچ وقت دیده نشه. به این فکر کردم که اگر خاطرات فراموش بشند چی می‌شه؟ و به خودم جواب دادم لابد خاطرات جدید ساخته می‌شند. چه جالب؛  ساختن خاطرات جدید و جمع شدن دوباره خاطرات. یه چیزی مثل جمع شدن دوباره پول اون زوج ... 

یه هو به ذهنم زد که چه طوره خاطرات رو صفر کنیم. می‌شه؟ نمی‌دونم. قاعدتا اگر بخوایم موجودی خاطرات رو صفر کنیم باید تمام ارتباطاتی که ما رو به گذشته وصل می‌کنند از بین بره. و خب این به صورت مطلق شدنی نیست. چیزها، آدم‌ها، مکان‌ها و... تارهایی هستند که ما رو به قسمتی از موجودی خاطراتمون وصل کردند و برای جدا شدن از انبان خاطرات باید از تمام این‌ها جدا شد و یا دست کم رابطه جدیدی باهاشون شکل داد. رابطه‌ای که معطوف به گذشته نباشه و تو حال جریان داشته باشه که البته برای این کار همکاری فرد مقابل هم لازمه...

اما به نظرم سرنوشت قسمتی از خاطرات کاملا دست خودمونه. و می‌شه حذفشون کرد. چه طور؟ با دور ریختن چیزهایی که قابل دور ریختن هستند مثل همین موسیقی‌های خاطره‌انگیز. کتاب‌های خاطره‌انگیز. عکس‌ها، هدیه‌ها، نشان‌ها، اجسام و...

...

به نظرم صفر کردن موجودی خاطرات و ساختن خاطرات جدید باید خیلی هیجان‌انگیز باشه این‌طور نیست؟ 


پ.ن:

مموری رو فرمت کردم رفت پی کارش...





ــ ـکمشـــ
۱۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر
خوابم می‌اومد
دراز کشیدم یه چرتی بزنم
چشام که گرم شد صدای اس ام اس اومد
گفتم ولش کن وقتی بیدار شدم می‌خونم
خوابیدم
...
بیدار شدم
لباس پوشیدم رفتم بیرون
...
غروب که برمی‌گشتم یاد اس ام اس افتادم
بازش کردم
یه شماره نا‌آشنا بود
از تعجب خشکم زد؛
یه مشت فحش و فضیحت غیر قابل بیان
همه هم "ک"دار!
به صورت طولی و عرضی تمام نسوان سببی و نسبیم رو مورد عنایت قرار داده بود!
(عرضی یعنی تمام گستره فامیل و طولی یعنی تا هفتاد نسل قبل و بعد)
فکر کردم با کسی خورده حسابی ندارم!
همه هم می‌دونند اهل چنین شوخی‌هایی نیستم
پس چی شده!؟
...
زنگ زدم به شماره
ریجکت کرد!
ای بابا یعنی چی!؟
نیم ساعت بعد دوباره زنگ زدم
گوشی رو برداشت و هنوز حرفی نزده بودم با یه صدای ناراحت گفت ببخشید اشتباه فرستادم.
و قطع کرد
پیدا بود خیلی شرمنده شده
...
بابا جون قبل از سند شماره رو چک کنید
نمی‌گید قلب ملت ضعیفه پس می‌افتند!




ــ ـکمشـــ
۱۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر