ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۸ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

تعصب، اعتدال

۳۱ تیر ۱۳۹۲
تعصب مذهبی نسبیه؛ بیشتر آدم‎ها خودشون رو نقطه اعتدال می‎دونند و دیگران رو یا متعصب و یا بی‎دین.




ریدر

۲۷ تیر ۱۳۹۲
خب همان‎گونه که بر همگان واضح است ستون آخرین به روزشده‎های این‎جا منفجر شده. دلیلش هم در تعطیلی سرویس گوگل‎ریدر شرکت استکباری گوگل نهفته و همین‎جا رسما اعلام می‎کنم مرگ بر این گوگل مردم فریب(2 بار)
اما خب همان‎گونه که بر همگان مبرهن است با مرگ بر گفتن مشکلی از این جانب و نیز از همگانی که موضوع براشون واضح و مبرهن است حل نمی‎شه. پس می‎مونه تن دادن و لذت بردن، یعنی در واقع کنار اومدن با مشکل و جستجوی راه‎های جدید تا اگر پوزه استکبار بر خاک مالیده نمی‎شه دست کم پوزه خودمون خاکی نشه.
این ستون در واقع خروجی گوگل ریدر من بود که اونو به وبلاگ منتقل کرده بودم. یعنی یه سایت بود که  فید تمام وبلاگ‎های خونسار رو توش گذاشته بودم و این سایت به محض به روز شدن وبلاگی، اون رو به صدر اخبار می‎آورد و اعلام می‎کرد اوشون مطلب جدید گذاشته. و خب ما هم به محض دیدن این موضوع دسته جمعی به اون وبلاگ می‎رفتیم و مورد عنایت قرارش می‎دادیم!(مورد عنایت قرار دادن حرف بدی نیست. یعنی توجه کردن به چیزی. بی‎جهت بار منفی بهش دادند!)
گوگل ریدر این امکان رو می‎داد که خروجیش رو بگیریم و بیاریم به وبلاگ اما ریدرهای دیگه این امکان رو ندارند. اگر هم داشته باشند من بلد نیستم! پس چاره‎ای نیست جز این‎که هر کس برای خودش ریدر داشته باشه و برای مطلع شدن از آخرین به روز‎شده‎ها ریدرش رو باز کنه و کیف دنیا رو ببره. البته ریدرها امکانات بسیاری دارند که وقتی واردش شدید یاد می‎گیرید و یحتمل معتادش هم می‎شید. بهتون قول می‎دم بعد از مدتی از خودتون تعجب می‎کنید که قبل از ریدر اصلا چه طور زنده بودید!
بیشتر دوستان این‎جا فیدخونند و زیر و بم کار رو بلدنند و اونایی که نمی‎دونند فید چیه و ریدر چه صیغه‎‎ایه نصف عمرشون بر فناست. اما از اون‎جا که ماهی رو هر وقت از آب بگیری ماهیه می‎تونند برنداین‎جاواین‎جاو ببینند کی به کیه.

...

خب حالا که فهمیدید ریدر چیه منم چندتا از بهترین‎هاشو براتون می‎ذارم تا این عصرجمعه‎ی زیر باد مستقیم کولر رو حروم نکنید و قدمی در راستای بهبود اوضاع ژئواستراتژیک جهان بردارید. بفرما برید ببینید چند مرده/زنه حلاجید:

1 -دیگ ریدر
2 -کاما فید
3 -اینو ریدر
4 -فیدلی



پ.ن:
منابع معلوم‎الحال می‎گند بعد از گوگل ریدر، فیدلی پر طرفدار ترین ریدر شده و منابع غیرمعلوم‎الحال می‎گند دیگ ریدر قراره تمام امکانات گوگل ریدر رو ارائه بده فقط یه خورده مهلت می‎خواد. در مورد دو تای دیگه هم هیچ نقل قولی در دسترس نیست.
اما از اون‎جا که من از ظاهر میکاپ شده فیدلی خوشم نمیاد و کمبودهایی هم برام داره اون رو گذاشتم کنار. امروز هم خواستم دیگ ریدر رو باز کنم دیدم باز نمی‎شه. رفتم سراغ اینو ریدر که اون هم باز نشد و به ناچار رفتم سراغ کاما فید که در عین ناباوری دیدم مثل اسب شروع کرد به شیهه کشیدن و بنده رو سه سوت به مقصد رسوند رسوندنی. شاید به خاطر معروف نبودن هنوز سرش خلوته.
ضمنا طرز کار کاما فید و اینو ریدر خیلی شبیه گوگل ریدره و با یاد گرفتن گوگل ریدر به راحتی می‎تونید با این‎ها هم کار کنید.
ضمناتر من فعلا هر چارتاشون رو زیر نظر دارم و بهشون فرصت می‎دم تا نظرمو جلب کنند. این سعه صدرم خودمو مرده!




روز 18 تیرماه، تهران دوباره لرزید.
 

زمین عهد کرده دائما تذکر دهد که آهای ملت مواظب باشید. به این آرامش و سکون من دل خوش ندارید. من هنوز خوابم و این تکان‎های کوچک ناشی از پهلو به پهلو شدن است. بترسید از روزی که بیدار شوم و بخواهم روی پایم بایستم. آن روز دیگر دو ریشتر و سه ریشتر در کار نخواهد بود؛ بیدار شدن من برای شما دست کم شش هفت ریشتر آب می‎خورد....
اما آیا گوش شنوایی هست؟ آیا کسی به آه و ناله این مادر دلسوز توجهی دارد؟ آیا کسی می‎فهمد که این مادر دلسوز همیشه به موقع تذکر می‎دهد و التماس می‎کند که به تذکراتش گوش دهیم؟
نمی‎دانم؛ شاید در تهران و بقیه شهرها گوشی این‎ها را بشنود اما من در خوانسار گوشی ندیدم  که بدهکار این حرف‎ها باشد. شاید گوش مسئولان شهر ما سنگین است و شاید هم صدا از تهران به این‎جا نمی‎رسد! شاید هم تلفن خط نمی‎دهد!!!
شاید بپرسید زلزله تهران به ما چه!؟
عرض می‎کنم.
می‎دانیم تهران مرکز دولتی، تجاری، اقتصادی، صنعتی و... کشور است و با زلزله تهران کل کشور می‎لرزد. لرزشی که قدرت تخریبش به مراتب بیش از زلزله اصلی خواهد بود و احتمالاتی نظیر قحطی و بیماری و دعوا بر سر تکه‎ای نان را به دنبال خواهد داشت و این به ما می‎گوید زلزله تهران به همه ایران ربط دارد و همه باید تدابیر لازم را بیاندیشند.
من مطمئنم چنین تدابیری مورد بحث قرار گرفته و ستادهای بحران تهران و اصفهان و خوانسار پیش‎بینی‎هایی در این زمینه داشته‎اند. احتمالا انبارها را از چادر و پتو و آب معدنی و کنسرو و... پر کرده‎اند و کلیدش را یک جایی دم دست گذاشته‌اند تا به محض اعلام خبر، اقدام کنند. اما حرفم چیز دیگری است.
به نظر من در رابطه با زلزله تهران، شهر ما خاص‎ترین و در نتیجه آسیب‎پذیرترین شهر کشور است. دلیل آن هم تعداد مهاجرین شهر ما به تهران است. طبق آمار غیر رسمی حدود پانصدهزار نفر از خوانساری‎ها و منسوبین‎شان در تهران زندگی می‎کنند. و این یعنی اگر آن زلزله اتفاق بیفتد ما باید پذیرای دست کم دویست هزار زلزله‎زده باشیم.
دویست‎هزار عزیز از دست داده، دویست هزار زندگی باخته، دویست هزار مجروح و دردمند و بی‎خانمان و بی‎پول و ناامید و افسرده و نگران و گرسنه و تشنه و نیازمند سقفی برای خوابیدن... 
به نظر شما پذیرایی بلند مدت از دویست هزار نفر، در شهری با امکانات و جمعیت بیست هزار نفر بحرانی بزرگتر از زلزله اصلی نیست؟ به زعم من اگر آن زلزله در خوانسار بیاید تبعاتش برای ما بسیار کمتر از آن است که در تهران بیاید. چرا که نهایتا پنج شش هزار نفر جان می‎دهند و بقیه هم با کمک دولت و سایر مردم کشور کم کم به زندگی عادی بر‎خواهند گشت. اما شک ندارم که در آن شرایط بحرانی خوانسار ما توان پذیرایی از ده برابر جمعیت خودش را ندارد.
دیده‎اید که دو روز تعطیلی کافیست تا خیابان‎های ما قفل شود و مجبور باشیم در خانه بمانیم تا مسافرین به تهران برگردند. حالا تصور کنید قرار است این عزیزان مصیبت دیده، ماه‎ها و بلکه سال‌ها این‎جا باشند. در واقع دیگر مهمان نیستند بلکه شهروند خواهند بود و محتاج امکانات زندگی.
اما آیا چنین امکاناتی در خوانسار وجود دارد؟ آیا در سیاست‎گذاری‎های چند سال اخیر به این موضوع مهم توجه شده؟ آیا صرف نظر از تامین غذا و چادر و پتو که احتمالا از شهرهای دیگر تامین شود، دیگر نیازهای چنان روزی پیش‎بینی شده؟ در این نوشته قصد دارم به مهمترین این نیازها بپردازم:


1 - مسکن
مدتی پیش برای خرید آپارتمانی برای یکی از اقوام دوراندیش تهرانی به یکی از انبوه‎سازان شهر مراجعه کردیم. ساختمانی در حال ساخت داشت که فریاد می‎زد شهرداری و شورای شهر سیاست درستی در زمینه مسکن ندارند. 
این ساختمان در زمینی به وسعت 600 متر بنا شده بود. سه طبقه سه واحدی داشت و هر واحد هم حدود 100 متر مربع. بیشتر خریداران هم زوج‎های جوان بودند. یعنی هر زوج جوان برای زندگی خود با اضافه کردن مشاعات ساختمان بیش از 120 متر مربع از فضا و حدود 60 متر مربع از زمین را اشغال کرده بود.
توجه دارید که زمین در خوانسار علی‎رغم قیمت پایینش، طلاست. زمینی که هر وجبش فضای سبز است و شهرداری آن چنان تحت فشار تغییر کاربری آن قرار دارد که صدای همه درآمده و حتی تلفات شورایی داشته.
از سازنده پرسیدم چرا فقط سه طبقه؟ گفت:"شهرداری اجازه بیشتر نمی‎ده"! گفتم چرا واحدها این‎قدر بزرگه؟ گفت:"کوچیک نمی‎صرفه. اگر شصت متری بسازم قیمت تموم شده هر متر بالا میره و مشتریش کم می‎شه"!
دیدم شهردای نه تنها الگوی مسکن شهر را مشخص نکرده و برای رسیدن به آن الگو سیاست‎گذاری نکرده بلکه خودش بزرگترین مانع استفاده بهینه از زمین کمیاب این‎جا شده.
وقتی این آمار را جلوی یک مهندس شهرسازی بگذارید قطعا انگشت به دهان خواهد ماند از حیف و میل زمین در این شهر. واقعا چه طور می‎شود زمین به این گران‌بهایی را این‎طور دور ریخت؟ پس سیاست‎گذاری ساخت و ساز چه جایگاهی دارد؟
اگر آن زلزله کذایی رخ دهد، این شهر امکان اسکان چند نفر را خواهد داشت؟ آیا مجبور نخواهیم بود تمام درختان شهر را قطع کنیم و به جایشان کانکس و چادر بکاریم؟ اصلا زلزله‎زدگان هیچ آیا شهر ما در ده سال آینده توان تامین مسکن جوانان خودش را خواهد داشت؟ آیا پیمایشی انجام شده که نشان دهد نیاز اینجا چند واحد مسکونی است و چند واحد مسکونی دارد و در ده سال آینده امکان اضافه شدن چند واحد دیگر را دارد؟ آیا دور نخواهد بود که به اصل خودمان یعنی غارنشینی برگردیم؟ آیا در کوه‎های اطراف به اندازه کافی غار وجود دارد؟ چه طور است سازمان نظام مهندسی برای روز مبادا ضوابط حفر غار را تدوین کند!
...
بیشتر که گشتیم از این بدتر هم دیدیم. مثلا ساختمانی 4 واحدی در 400 متر مربع زمین. سازنده می‎گفت شهرداری برای طبقه سوم چند میلیون پول تراکم خواسته و او توان پرداخت نداشته.  خوشبختانه فامیل ما مشکل مالی نداشت و یکی از واحدها را انتخاب کرد و پولش را پرداخت و رفت تا در پناه زمین زلزله خیز تهران آسوده بخوابد. اما آیا مسئولان شهر ما هم وقتی بعد از بازنشستگی به حاصل کارشان نگاه می‎کنند، آسوده خواهند خوابید؟


2 - راه
حتما در ترافیک‎های نیمه شعبان تونل سبز و زیبای شهر گیر کرده‎اید. خب برای من این ترافیک‎ها لذت بخش است چرا که با خیال راحت و بدون ترس از تصادف به بالای سرم نگاه می‎کنم و غرق زیبایی شاخ و برگ‎های سقف خیابان می‎شوم. حتی گاهی شاخه‎هایی بسیار زیبا می‎بینم که قبلا ندیده بودم... 
اما آیا می‎توانم هر روز غرق این زیبایی باشم؟ اگر روزی قرار شد زلزله‎زدگان به این‎جا بیایند و برای مدتی نامعلوم این‎جا زندگی کنند باز هم من با خیالی آسوده و بدون استرس، محو زیبایی چنارها خواهم شد؟ آیا این‎جا هم مثل تهران نخواهد شد که برای سر زدن به مادرم دو ساعت در راه بمانم؟ آیا اگر بیماری در این ترافیک بخواهد به بیمارستان برسد نباید راهش را به سمت بهشت فاطمه کج کند؟ آیا به منظور کمبود قبر در آن شرایط، فکری برای توسعه بهشت فاطمه شده است؟
آیا آلودگی ناشی از ترافیک، این شهر را از تهران فعلی آلوده‎تر نخواهد کرد؟ درختان بینوا را که برای اسکان این عزیزان نابود کردیم، پس کدام برگ می‎خواهد این دی‎اکسید کربن را بگیرد و اکسیژن تحویل دهد؟ ظاهرا از شهرداری کاری برنیامده پس آیا بهتر نیست پزشکان مرکز بهداشت طرحی ارائه دهند تا بدن خوانساری‎ها دوگانه سوز شود؟
امیدوارم شهردار زحمتکش و دوست داشتنی و اعضای محترم شورا ناراحت نشوند. برای من و هر خوانساری دیگری مثل روز روشن است که مدیریت شهرداری در یکی دو سال اخیر انقلابی عمل کرده و وضعیت راه‎ها و خیابانها بسیار بهتر از چند سال پیش است اما با توجه به وضعیت خاص این شهر هنوز کمبودهای زیادی وجود دارد و عزم بیشتری می‎طلبد. امیدوارم مسئولان دیگر شهر هم این ضرورت را درک کرده و در این زمینه به شهرداری کمک کنند.


3 - آب
آیا کسی حساب کرده است که در شهر ما سرانه مصرف آب چه قدر است؟ آیا معلوم است منابع آبی ما  ظرفیت رفع نیاز چند نفر را دارند؟ اگر زلزله تهران بیاید و مسافرانی برای ما بفرستد با این منابع آب تا چند روز می‎توانیم تشنگیشان را رفع کنیم؟ 
اگر منابع آب کافی نباشد چه خواهیم کرد؟ آیا مجبور نخواهیم بود آب کشاورزی و باغداری را قطع کنیم؟ آیا بعد از یکی دو سال، خونسار به کوهپایه‎ای خشک و بی آب و علف تبدیل نخواهد شد؟ آیا به عبرتی برای تاریخ بدل نخواهیم شد؟ آیا اگر بعد از زلزله از تشنگی نمردیم و نسلی از ما باقی ماند، فرزندان ما نخواهند گفت این‎جا آبی نیست که چشمه‎ای باشد پس  این اسم بی‎مسما را چه کسی برای خوانسار انتخاب کرده؟


4 - فاضلاب
در سال چند باری ماشین تخلیه فاضلاب را می‎بینم. حین عبور از خیابان یا گاهی که مشغول تخلیه فاضلاب همسایه است. حقیقتا توان تنفس را از انسان می‎گیرد. می‎ترسم از روزی که مجبور باشیم تمام روز و شب را با این بو سر کنیم...
آیا ظرفیت چاه‎های فاضلاب شهر ما معلوم است؟ آیا این ظرفیت برای تعداد بیشتری جمعیت هم پاسخگوست؟ اگر حمام و دستشویی‎روندگان این شهر ده برابر شوند آیا همه چاه‎های فاضلاب سرریز نخواهند شد و سرریزشان در کوچه و خیابان جاری نخواهد شد؟ آیا ناوگانی برای تخلیه این حجم از فاضلاب و انتقال آن به خارج از شهر پیش‎بینی شده؟ و بر فرض که شده باشد، آیا مکانی برای این حجم عظیم فاضلاب پیش‎بینی شده؟ نکند وقتی تمام گل‎ها و درختان را برای اسکان مسافران از ریشه کندیم و بویی از سبزه و گل نداشتیم با بوی فاضلاب سرمست و مدهوش شویم!
یا نکند خوانسار به قطب صنعت فاضلاب کشور تبدیل شود و از همه جای کشور برای بهره‎برداری از این طلای بدبو به این‎جا هجوم بیاورند. آن وقت فکر کرده‎ایم معروفیت شهر ما به چه خواهد بود؟ آیا آیندگان نخواهند گفت پس این شهر چه طور هنرمندانی چون بخشی و محمودی و کابلی و ادیب پرورده است؟ منبع الهام این‎ها چه بوده!؟


5 - سوخت(گازشهری، سوخت خودروها)
گاز شهری:  چند سال پیش که سرمای وحشتناکی در زمستان داشتیم مصرف گاز شهر به طرز چشمگیری افزایش یافت و حتی گاهی با افت فشار مواجه می‎شدیم. حال اگر این مهمانان گرامی به فصل سرما بخورند آیا زیرساخت گازی شهر پاسخگوی نیاز این جمعیت عظیم خواهد بود؟ یا باید درختانی که برای تامین مسکن از ریشه درآورذیم را تکه تکه کنیم و بسوزانیم تا گرم شویم؟ هزاران سال طول کشید تا از غارنشینی به مدرنیسم رسیدیم و احتمالا یک ساله به غارنشینی رجعت خواهیم کرد!

سوخت خودروها:یکی از گلایه های همیشگی مردم منحصر به فرد بودن جایگاه سوخت شهر است.  من چنین گلایه‎ای ندارم و به نظرم همین یکی برای گذران معمول شهر کافی است اما اگر آن بحران پیش اید چه؟ آیا این جایگاه تحمل ده برابر شدن مصرف‎کنندگان را دارد؟ اگر همیشه 50 ماشین سواری و 10 کامیون و اتوبوس در صف سوخت بایستند اصلا دیگر خودرویی می‎تواند وارد شهر شود؟ آیا خیابان مقابل جایگاه سوخت گلوگاه راه بندان نخواهد شد؟


6 - مخابرات
دیده‎اید که در روزهای تعطیل و شلوغ اصلا صدا به صدا نمی‎رسد. هر شماره را باید پنج شش بار بگیری تا آن خانم توی گوشی بگوید مشترک مورد نظر در دسترس نیست. حالا تصور کنید زلزله آمده و عشاق دورافتاده از هم بخواهند دم به ساعت سلامتی احوال یکدیگر را کنترل کنند و بر دلتنگ بودنشان تاکید کنند، آن وقت سیل مجروحان آمبولانس لازم و دعواها و دزدی‎های 110 لازم چه گلی بر سر بگیرند؟ 
آیا می‎شود مکالمات عاشقانه را فیلتر کرد؟ اگر هم بشود آیا این درست است که دو قناری عاشق را این‎طور عذاب دهیم؟ اگر یکی‎شان در شهری که به آن پناه برده کیس پولدارتری یافت و پرید، آن وقت جواب یک زلزله زده شکست عشقی خورده را چه کسی می‎دهد؟ خب همین‎طور آمار خودکشی بالا می‎رود دیگر!
تازه این بحث موبایل است. وضعیت تلفن ثابت هم چندان روبه راه نیست. در همان ساختمان کذایی که بودیم فروشنده می‎گفت تلفن ندارد. بادی به غب‎غب انداختیم و گفتیم این که چیزی نیست 100 هزار تومان اضافه می‎دهیم تلفن هم بگذارید. خنده‎ی عاقل اندر سفیهی کرد و گفت بحث پول نیست. خطوط این خیابان تمام شده و باید کابل کشی جدید انجام شود و مخابرات هم این کار را انجام نمی‎دهد چون برایش نمی‏صرفد!
آیا مخابرات فکری برای این موضوعات کرده؟ یا بعد از خصوصی‎سازی فقط به فکر صرفه اقتصادی است؟ نکند مجبور شویم از آن به بعد با دود آتش به هم پیام بدهیم. آیا به این منظور یک سرخپوست آشنا به تکنیک دودبازی زیرسر گذاشته‎ایم؟

........
........
........

سرتان را درد آوردم. شرمنده! خلاصه کنم:
این‎ها چیزهایی بود که به عقل الکن من رسید و یقینا دست‎اندرکاران هر حوزه، مسایل و جزییات حوزه کاری خودشان را بهتر از من می‎دانند فقط می‎ماند باور زلزله تهران. و به نظرم خوب است شورای شهر به عنوان نماینده مردم تلاش کند تا مسئولین و مدیران شهر باور کنند که زلزله تهران سی سال تاخیر داشته و همین تاخیر هم نگران کننده است. نکند برای جبران تاخیرش با عجله و هول انگیز بیاید و بشود آنکه نباید بشود...

محوریت انسان

۱۸ تیر ۱۳۹۲
من نه دل‌نگران سنت‌ام، نه دل‌نگران تجدد، نه دل‌نگران تمدن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی‌ دیگری از این قبیل. من فقط نگران انسان‌های گوشت‌ و خون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند.
سعی کنیم انسان‌ها هر چه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند و به حقایق هر چه بیش‌تری دسترسی پیدا کنند؛
علاوه بر آن هر چه کم‌تر درد بکشند و رنج ببرند؛
و علاوه بر آن هر چه بیش‌تر به نیکی و نیکوکاری بگرایند.

برای تحقق این سه هدف، از هر چیزی که سودمند می‌تواند بود بهره گیرند؛ از دین گرفته تا علم، فلسفه، عرفان، هنر، ادبیات و همه‌ی دستاوردهای بشری دیگر.


مصطفی ملکیان - عقلانیت و معنویت بعد از بیست سال



پ.ن: با اصل حرفش خیلی موافقم فقط نمی‎دونم آیا مواجهه بیشتر انسان‎ها با حقایق و دسترسی به حقایق بیشتر، از درد و رنج انسان‎ها کم می‎کنه یا به اونا اضافه می‎کنه...




چرا موقع خوردن هندونه این‎قدر جون می‎کنید تخمه‎هاش رو جدا کنید!؟ اگر قرار بود تخمه‎های سیاه و خوشگلش خورده نشه که مثل خربزه وسطش می‎ذاشتند تا راحت جدا شه!





حقیقةالعشق

۱۰ تیر ۱۳۹۲

عشق چیه؟

عشق تو قلب اتفاق می‌افته یا تو مغز؟

چرا وقتی معشوق رو میبینیم قلبمون گرمپ گرمپ میزنه؟

چرا وقتی عاشقیم خواب و خوراکمون کم می‌شه؟

چرا وقتی معشوق در دسترس نیست ناآرومیم؟

عشق تو جسم اتفاق می‌افته یا روح و روان؟

عشق ابزار تکامله یا ودیعتی مقدس؟

مدت زمان عاشقی چه قدره؟

آیا ممکنه عشق ابدی بشه؟

آیا عشق فقط عشق اول؟

آیا معشوق هر کس تو دنیا فقط یه نفره؟

آیا عشق نوعی اعتیاده؟

آیا قرصی هست که آدمو عاشق کنه؟

آیا قرصی هست که شدت عشق رو کم کنه؟

... 

هلن فیشر متخصص مردم شناسی و محقق عشقه. این مصاحبهرو بخونید ببینید گرهی از پیچیدگی و ناملموسی عشق باز می‌کنه یا نه.

 

 

 

ما خونساریا!

۴ تیر ۱۳۹۲

اینمنتیجه انتخابات یازدهم تو یه صفحه. برام جالبه که تو خونسار آرای جلیلی بیش از قالیبافه و مجموع این دو بیش از روحانی!

بررسی کاملی نکردم اما تا اون‎جا که دیدم این حالت تو کل کشور استثناست!


می‎گم نمی‎شه اینایی که شربت و شیرینی می‎دند با هم هماهنگ کنند و نوبتی این کارو انجام بدند؟ اینطوری برا یه ماهمون شربت داریما! دیروز ترکیدیم بس که شربت خوردیم و نصف دوستامون رو هم از دست دادیم که نتونستیم تعارفشون رو قبول کنیم!

مهمتر از اون نمی‎خوایم کم کم این لیوان‎ها و پیاله‎های غیربهداشتی و ماندگار در طبیعت رو با نوع طبیعیشون عوض کنیم تا شیعیانی سالم‎تر و طبیعتی تمیزتر تحویل امام زمان بدیم؟ آخه یه مشت شیعه سرطانی و طبیعتی پر از ظرف یه بار مصرف به چه درد آقا می‎خوره؟