ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

حکایت بعضی کارای ما

۲۶ شهریور ۱۳۹۲





بچه‎ جان تو که نمی‎دونی ماهی چیه چرا میری ماهیگیری!؟




دالی

۲۰ شهریور ۱۳۹۲
همان‎گونه که احتمالا برتون واضح و مبرهنه من یه مدت نبودم. اما این که این مدت چه‎ بر سر من اومد و چی شد و چی نشد، مثنوی هفتاد من کاغذه که سعی می‎کنم به صورت خلاصه تو همین پست خدمت انورتون عرض کنم:

اگر بخوام این مدت رو به چهار بازه زمانی تقسیم کنم باید بگم بازه اول یه روز طول کشید. تو این یه روز لوله اینترنتمون گرفت و حتی یه بیت هم ازش رد نشد که نشد. بازه دوم فرداش بود که لوله مذکور به دلیل گرفتگی مذکور ترکید و حتی یه بیت هم توش نموند. همه بیت‎ها ریختند کف حیاط و رفتند تو چاه فاضلاب و حتی نشد یکیشون رو نجات بدیم.
خب پیش آمده پیش میاد دیگه. کاریشم نمی‎شه کرد. باید باهاش ساخت تا خودش آدم بشه. بنابراین منم چون حس و حال کنده کار و لوله کش و اینا نداشتم، به ادبیات کهن این مرز و بوم تمسک جستم که "تنبل نرو به سایه سایه خودش میایه" و بی‎خیال یه گوشه نشستم تا کائنات به رگ غیرتشون بربخوره و دست به کار بشند و اینترنت ما رو درست کنند و خوشبختانه کائنات هم به رسالت خطیرشون پی بردند و در اقدامی دشمن کور کن ظرف یک روز و نصفی اینترنت کلبه درویشی ما رو وصل کردند وصل کردنی...
اون یک روز و نصفی بازه زمانی چهارم بود و اون مدت بین بازه دوم و بازه چهارم هم بازه سوم. که خب طبیعتا من تونستم تو این بازه اخیر الذکر، با مثبت اندیشی بسیار در حد دربی لالیگا بی‎خیال اعتیادم به نت بشم و به رتق و فتق امور زندگانی بپردازم و حتی یه کتاب هم بخونم. البته کتابش تکراری بود اما خیلی دوست داشتم بازم بخونمش....
دست کائنات رو می‎بوسم که باز هم صبر و تحمل و مثبت اندیشی این بنده سراپا تقصیر رو به چالش کشیدند و مجالی فراهم کردند تا دوباره بتونم از این آزمایش خطیر در این برهه زمانی حساس و در این پیچ تاریخی زندگیم رو سفید بیرون بیام و دشمن شاد نشم...

راستی گفتم دربی، استقلال پرسپولیس کی بازی دارند؟


پ.ن: 

1 - هیچکس جونمرگ نشده توجه داری که این یه دالی بود. دوبره چار رو تر که بیدرنیان را نکی که بیخوسان مین لپدا. اگنه یگ لقه‎ای ادخوره که حالد واویزه.
2 - م ح ز یه چی پرت می‎کنم تو دماغتا. تو نباشی دنیا برای من گلستون می‎شه.





برداشت کودکانه

۵ شهریور ۱۳۹۲
یه پیرزن تو فامیل داشتیم که چند سالیه فوت شده. بچه که بودم یادمه همیشه به زن و شوهرهای جوون می‎گفت:"کوم هم بیندین مانی"

من خجالت می‎کشیدم و سرخ می‎شدم اما هیچ کس هیچ عکس‎العملی نشون نمی‎داد؛ نه کسی می‎خندید و نه کسی ناراحت می‎شد!
من همش فکر می‎کردم آدم وقتی پیر بشه می‎تونه بی‎ادب باشه!