ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

درک طبیعت3

۲۴ آبان ۱۳۹۵

به نظر من مانع بعدی درک طبیعت چیزیه که می‌شه اسمشو گذاشت سیو کردن یا پس‌انداز کردن طبیعت. معمولا تلاش می‌کنیم طبیعت رو سیو کنیم. وقتی تو طبیعت هستیم تمام فکر و ذکرمون پیدا کردن یه سوژه‌ی مناسب و یه زاویه مناسب برای عکس و فیلمه. و همین که عکس رو گرفتیم خیالمون راحت می‌شه که طبیعت رو مال خود کردیم و از این به بعد با دیدن اون عکس، حس درک طبیعت رو خواهیم چشید. 

اما این عکس نه تنها انتخابی از طبیعته و تمامش نیست، بلکه نهایتا حس دیدن رو ارضا می‌کنه و درک ناقصیه. بدتر از اون این‌که خیالمون رو راحت می‌کنه که سیوش کردیم و بعدا می‌تونیم مفصل بهش توجه کنیم. و این مانعی می‌شه برای تلاش بیشتر و درک بهتر.

به نظر من اشکالی نداره کسی خاطره‌باز باشه و نشانی از یه روز خوب رو برای بعدنش ثبت کنه اما فقط در حد ثبت یه نشانه. به نظرم بهتره اول دوربین رو کنار بذاریم و با تمام حواس تو طبیعت غرق بشیم و خوب درکش کنیم و وقتی به این درک رسیدیم دوربین رو روشن کنیم و دو سه تا عکس هم بگیریم. یقینا این عکس‌ها کامل‌تر از عکس‌هایی خواهند بود که بدون درک طبیعت گرفتیم.




درک طبیعت2

۱۴ آبان ۱۳۹۵

تو پست درک طبیعت1 عرض شد که تنها راه درک طبیعت حضور در اونه. حضوری با تمام حواس. تمام حواس پنج‌گانه به علاوه‌ی حواس ذهنی. 

نگاه کردن، گوش کردن، بو کردن، لمس کردن و چشیدن خیلی مهمند و هر کدوم نیاز به تمرین و یادگیری دارند(چیزی که بسیاری از ما بلد نیستیم) اما حواس ذهنی از اون‌ها هم مهم‌ترند. اگر نتونیم با یه ذهن پاک و بدون پیش‌فرض تو طبیعت حاضر بشیم، نمی‌تونیم خوب درکش کنیم. 

ذهن ما در اثر مواجهه‌های قبلی با طبیعت و یا تحت تاثیر شنیده‌ها و دیده‌ها و حتی فرهنگ، یه سری اطلاعات رو به صورت پیش‌فرض می‌سازه و اون‌ها رو تبدیل به محکمات می‌کنه. مثلا هر رنگی رو نشانه‌ای از چیزی می‌گیره: سبز رو نشان از سرزندگی و زرد رو نشان از پژمردگی و مرگ... برای هر صدایی حسی ضبط شده داره: صدای شرشر آب، صدای بلبل و قناری، صدای سگ و گرگ... و برای هر گیاه تفسیری پذیرفته و لایتغیر:گل محمدی، گل رز، گزنه، علف هرز، درخت میوه، درخت کاج... 

به نظرم این ذهنیت‌های ضبط شده معمولا مهمترین مانع درک طبیعت هستند. ما معمولا با پیش‌فرضی از ماهیت طبیعت و حسی که بهمون می‌ده وارد طبیعت می‌شیم و همین اجازه نمی‌ده ذهن رو باز کنیم و اون‌چه که واقعا وجود داره رو درک و حس کنیم. برای درک درست طبیعت باید تمام پیش‌فرض‌ها و ذهنیت‌ها رو پاک کنیم و با تمام حواس پنج‌گانه‌ی آموزش دیده اون رو حس کنیم. این حسی واقعی و لذت‌بخش خواهد بود.


چه دانستم

۹ آبان ۱۳۹۵

جاده بود و دشت و همایون

آبان بود... 

و آرشه‌ای که بر گلوی من می‌کشیدند 

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

و زخمه‌ی تار که بر حنجره‌ی من می‌زدند

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی‌ام دراندازد میان قلزم پرخون

دایی قلزم یعنی چی؟ 

و دهانی که توان گشودنش نبود

و دریایی که درونم می‌خروشید

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فرو ریزد زگردشهای گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان شود بی آب چون هامون

...

...

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون

...



درک طبیعت1

۵ آبان ۱۳۹۵

من تا حالا یه نقاشی و یا عکس ندیدم که طبیعت بکر رو به تصویر کشیده باشه. کمترین دخالتی که هنرمند در طبیعت می‌کنه، انتخابه. انتخاب قسمتی از طبیعت. انتخابی که زیبایی‌ها رو برجسته و زشتی‌ها رو روتوش می‌کنه. 

هنرمند طبیعت رو تو قالب خطوط و نقاط طلایی و جهت حرکت و این قبیل اصول می‌ریزه و به مخاطب می‌ده و مخاطب خیال می‌کنه با طبیعت روبه‌رو شده. حتی تو فیلم مستند هم همه چیز طراحی و دکوپاژ داره. شاید تفاوت یه اثر ساخته شده و یه اثر مستند در این باشه که یکی کاملا ساخته‌ی بشره و دیگری انتخاب و برداشتی از اصل و در نتیجه ناقص.

موضوع بعد اینه که اثر هنری دو بعدیه اما طبیعت چند بعدی. دیدن یه اثر هنری از طبیعت، مساوی درک اون نیست. به نظرم تنها راه مواجهه با طبیعت حضور در اونه. حضوری با تمام حواس...  



جنگ کلمات

۲ آبان ۱۳۹۵


ﻣﺮﺍ ﺗﺮﮐﯽﺳﺖ ﻣﺸﮑﯿﻦﻣﻮﯼ ﻭ ﻧﺴﺮﯾﻦﺑﻮﯼ ﻭ ﺳﯿﻤﯿﻦﺑﺮ

ﺳﻬﺎ ﻟﺐ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻏﺒﻐﺐ ﻫﻼﻝ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﻭ ﻣﻪ‌ﭘﯿﮑﺮ


ﭼﻮ ﮔﺮﺩﺩ ﺭﺍﻡ ﻭ ﮔﯿﺮﺩ ﺟﺎﻡ ﻭ ﺑﺨﺸﺪ ﮐﺎﻡ ﻭ ﺗﺎﺑﺪ ﺭﺥ

ﺑﻮﺩ ﮔﻠﺒﯿﺰ ﻭ ﺣﺎﻟﺖﺧﯿﺰ ﻭ ﺳﺤﺮﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮ


ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺗﻨﮓ ﻭ ﻗﻠﺒﺶ ﺳﻨﮓ ﻭ ﺻﻠﺤﺶ ﺟﻨﮓ ﻭ ﻣﻬﺮﺵ ﮐﯿﻦ

ﺑﻪ ﻗﺪ ﺗﯿﺮ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻮ ﻗﯿﺮ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺷﯿﺮ ﻭ ﺑﻪ ﻟﺐ شکر


ﭼﻪ ﺑﺮ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﭼﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﭼﻪ ﺑﺎ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺎﻥ

ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺗﺮﺵ ﻭ ﮔﻮﯾﺪ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺁﺭﺩ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺳﺎﺯﺩ ﺷﺮ


ﭼﻮ ﺁﯾﺪ ﺭﻗﺺ ﻭ ﺩﺯﺩﺩ ﺳﺎﻕ ﻭ ﮔﺮﺩﺩ ﺩﻭﺭ ﻧﺸﻨﺎﺳﻢ

ﺗﺮﻧﺞ ﺍﺯ ﺷست ﻭ ﺷﺴﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻭ ﭘﺎ ﺍﺯ ﺳﺮ


جیحون یزدی