ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

۴ مطلب در آذر ۱۳۸۹ ثبت شده است

قلیل یا قبیل

۲۵ آذر ۱۳۸۹
- "خدایا این قلیل توسلات به کرمت قبول بفرما". امروز این جمله را در خانه‌ی آقا از بلندگو شنیدم. ناگهان به چندین سال قبل پرتاب شدم؛ آن وقت‌ها خیال می‌کردم مداح می‌گوید:"خدایا این قبیل توسلات به کرمت قبول بفرما"!

- در محرم(و غیر محرم!) جرات دارید به یک نفر بگویید نعل اسب هیئت شما کج بود. یا بگویید مداحتان فالش خواند یا  زنجیرزنانتان کم بود یا طبل‌تان صدای خوبی نداشت یا علمتان کم تیغه بود یا تماشاچی‌ نداشتید یا... حتما باید منتظر کنده شدن سرتان باشید. هر کس تعصب خاصی نسبت به هیئت خودش دارد. این تعصب به قدری است که اگر کسی محل زندگیش را هم عوض کند هیئتش عوض نمی‌شود. بعضی‌ها می‌گویند این تعصب جاهلی است و با اسلام سازگار نیست. من می‌گویم همین تعصب باعث رقابت شده و چنین عظمتی به محرم خونسار داده.

- من چیزی از موسیقی نمی‌دانم اما به نظرم مداحان هیئت پاتخت در دستگاه می‌خوانند. خیلی فوق‌العاده‌اند. دیروز تصادفا توی فلکه‌ بودم و صدای‌شان را شنیدم و امروز وقتم را تنظیم کردم تا همان ساعت در فلکه باشم. امروز از دیروز هم بهتر خواندند. کاری دو نفره و همراه با نی بود. خیلی زیبا و دلچسب بود. یکیشان آقای جواهری است ولی دیگری را نمی‌شناسم. یکی دیگر از خصوصیات ما خونساری‌ها این است که تا چند میلیون به مداحی ندهیم صدایش به دلمان نمی‌نشیند!

- دیروز خانمم یک ماشین دیده بود که رویش نوشته شده بود "یزید خره گاو منه"!

- نمی‌دانم چرا در محرم آدم از پیاده روی خسته نمی‌شود. به نظرم اگر به پایتان کیلومترشمار ببندید خواهید دید که چندین برابر معمول راه رفته‌اید اما به اندازه‌ی همیشه خسته نشده‌اید.

- و مگر می‌شود از اسب‌های هیئت علی‌ بن ‌ابی‌طالب گذشت؟ به نظرم کوچک‌ترینشان دو برابر اسب‌های دیگر است.(در تعریفم خونساری بازی موج می‌زند نه؟ خب من هم مال همین آب و خاکم دیگر)


نظرات شهرام و علی و مهدی و الهام در پست قبل انگیزه‌ای شد تا این پست را بنویسم. شاید راه‌گشای بحث مفیدی باشد.
به نظرم شهرام و علی درست می‌گویند. در این مراسم عده‌ای خالصانه به دنبال حسین و خدا می‌گردند و از پول و کار دریغ نمی‌کنند و همان‌طور که می‌دانید این افراد مراتبی دارند و با درجه‌ی اخلاص متفاوت، هر کدام در گوشه و کنار یا در مرکز توجه، زحمت می‌کشند.
با مهدی و الهام هم موافقم. کیست که نداند عده‌ای هم به دنبال ارضای نیازهای روانی خودشان مثل اعتبار اجتماعی یا خودنمایی و یا پذیرش در گروه همسان هستند؟
اگر بخواهیم از دیدگاه انسان‌شناسانه به موضوع نگاه کنیم خواهیم دید قضاوت قطعی و کلی درباره‌ی آدم‌ها و نیت‌ها و عملکردشان ساده نیست. برای روشن شدن موضوع می‌خواهم سینمایی به آن نگاه کنم:

سکانس یک: شب ـ داخلی ـ حسینه‌ی هیئت حسینی:(چراغ‌ها خاموش است و مداح مشغول ذکر مصیبت) آقای الف گوشه‌ای نشسته و به پهنای صورت گریه می‌کند. نمی‌دانیم در فکرش چه می‌گذرد اما می‌شود حدس زد متناسب با کلمات مداح، از سر بریده‌ی حسین تا گناهان سال قبلش را مرور می‌کند و احتمالا عزمش را جزم می‌کند که با توسل به خون حسین راهش را اصلاح کند.
سکانس دو: شب ـ داخلی ـ حسینه‌ی هیئت ابوالفضل: تکرار سکانس یک با آقای ب
سکانس سه: روز ـ خارجی ـ میدان امام: (صفی از پرچمداران هیئت حسینی ورودی میدان از سمت محل بالا را بسته‌اند و به شکل تحریک‌آمیزی پرچم‌ها را تکان می‌دهند. از خروجی حسینیه هم زنجیر زنان هیئت ابوالفضل با آرامشی تعمدی و با سرعتی بسیار کم و معنی دار مشغول پیشروی هستند.) آقای الف و آقای ب در صحنه‌ای با هم مواجه می‌شوند و یک بگو‌مگوی ساده مثل جرقه‌ای میدان را به آتش می‌کشد و...

دکتر سروش کتابی دارد به نام تفرج صنع که خوشبختانه سیاسی نشده و می‌شود از آن نام برد! در این کتاب فصلی هست به نام انسان‌شناسی مولوی و در این فصل سروش با استناد به مثنوی و دیوان غزلیات شمس، نگاه مولوی به انسان را واکاوی می‌کند. در این فصل سروش از قول مولوی می‌گوید انسان موجود عجیبی است. او می‌گوید: انسان می‌تواند از شدت دنائت و پستی به کارهایی دست بزرند که فکر از آن شرم می‌کند و همین انسان می‌تواند به مقامی برسد که کثیری از آدم‌ها به وجودش ببالند. این انسان می‌تواند در شرایطی ایثارگر باشد و در شرایطی خون برادرش را به خاطر مشتی پول سیاه به زمین بریزد. این انسان می‌تواند ساعتی چنان به اوج برود که همه‌ی حقوقش را ببخشد و ساعتی دیگر چنان پست شود که حق هم‌نوعش را هم بخورد.
این‌ها که گفتم دو سر طیفند و اکثر آدم‌ها جایی در میان این طیف قرار دارند. اگر به آدم‌های اطرافمان دقیق نگاه کنیم، کم و بیش چنین تغییراتی را در آن‌ها تشخیص می‌دهیم و می‌فهمیم در آن لحظه کجای طیف هستند.
برگردیم به موضوع خودمان. من یقین دارم با من هم‌عقیده‌اید که آدم‌ها را نمی‌شود سیاه و سفید دید و یک قضاوت کلی درباره‌ی آن‌ها داشت. مطمئنا هیچ کس نمی‌گوید همه‌ی آدم‌های محرم در طریق فنا فی‌الله قدم برمی‌دارند. یا همه به دنبال تفاخر و خودنمایی‌اند. این آدم‌ها طیف وسیعی از تفاوت نگاه و رفتار دارند و متناسب با نگاه و بینششان رفتاری از خود بروز می‌دهند. حتی یک آدم در موقعیتی خوب و در موقعیتی بد عمل می‌کند.
بیایید دوباره آقای الف را ببینیم: در لحظه ای خاص بر اثر شرایط محیطی در جایگاهی قرار می‌گیرد که به مقام توبه می‌رسد و فردای همان‌روز در شرایطی خاص به سطحی می‌رسد که حاضر است دندان‌های آقای ب را خرد کند تا هیئت خودش زودتر به حسینیه برود و برای امام حسین عزاداری کند.(می‌بینید گاهی چه تناقض‌های ظریفی در آدم‌ها به وجود می‌آید؟)
شاید اگر در موقعیتی دیگر مثل یک عروسی آقای الف(یا ب) را ببینید از رفتار و کردارش تعجب کنید ولی مطمئنم همین آقا را می‌شود در شرایطی مثل سیل و زلزله دید که چه‌طور همه‌چیزش را فدای هم‌نوعش می‌کند. حرف من این است که باید آدم‌ها را درست نگاه کرد و درست تحلیل کرد. جامعه از تک‌تک همین آدم‌ها شکل می‌گیرد و کسی که آدم‌ها را قطبی ببیند نمی‌تواند قضاوت درستی درباره‌ی جامعه و نیازهایش داشته باشد. به نظر من جامعه به دلیل نیازی روحی و روانی که به اجتماعاتی مثل محرم دارد، سعی در حفظ و شکوه‌مند کردن آن‌ها دارد. باید به میان جامعه رفت و از نزدیک لمسش کرد.


محرم آمد

۲۰ آذر ۱۳۸۹
خیابان امام پر از پرچم شده. کوچه‌ها و خیابان‌های دیگر هم رنگ محرم گرفته. حسینیه‌ها و مسجدها تزیین شده. هر هیئتی متناسب با سلیقه و اعتبار و پولش کاری می‌کند: یکی پارچه‌ی سیاه ساده‌ی تترون و یکی پارچه‌ی کتیبه‌ی چاپی و یکی هم پرچم گلدوزی و منگوله‌دار.
داربست‌ها با بنرهای بزرگ علم شده‌اند. خدا پدر اخوان افشاری را بیامرزد که لِوِل پارچه‌نویسی خونسار را بالا بردند.
نام‌های اطلاعیه‌ها کم‌کم معلوم می‌کند امسال کدام هیئت قرار است بترکاند. واعظی، خورشیدی، آهنگران، طاهری، کریم‌خانی، نبوی، سیب‌سرخی، حاج منصور، سعید حداد، حسین سازور، افتخاری، ناظری، شجریان، بنان!
لباس‌فروشی‌ها پر از مد جدید مشکی شده. ظاهرا رضا صادقی درست می‌گوید که مشکی رنگ عشقه! یکی از دوستان لباس‌فروش می‌گفت:برا بعد محرم کلی چک دادم. یکی دیگر هم می‌گفت عید بازار خونسار محرمه.
آرایشگاه‌های مردانه شلوغ است. برای مردها خیلی مهم است که حضوری چشمگیر در صف زنجیرزنان داشته باشند.
نوجوان‌ها کری‌خوانی‌ می‌کنند:
- هاما امسال پنجاتا اشتر تارمین
- هاما هشتادتا
- هاما ویستا اشتر دوکوهانه‌تارمین با پنجاتا عسب
- شما بشدین عسمادون جمع کردین اندازه خرجی ننده؛ عسبا هاما یکی ویس‌ملیون ارزنده، یکیژون جی هشتاد ملیونو
- تو گود بخورت آخه عسب هشتاد ملیونی اتارنده ری اسفالتَ پاژ نابیده کرندّه؟
- انگاشتمون موقوف خومون امونگو فیل بارمین
- هاما جی شیرتارمین
- هاما جی ...
...
بزرگان هیئت‌ها چرتکه به دست حساب می‌کنند امسال چند روز می‌توانند آبگوشت بدهند و چند روز قیمه. یکی می‌گوید:" قیمه چیشیبو آمو؟ فردا مردم چیشی داژنده؟"
آقای چرتکه به دست می‌گوید: گوشت کیلو پونزه تیمن اوگوشتژ کودبرت؟ ندارمین، از کا بارمین؟
یکی دیگر می‌گوید: شما که نداردین پس چونو دی ملیون بخچه "چه چه" مرده هادّدین؟
آقا برمی‌گردد که: اگه اون نارمین که اچو زنجیر بیخوسو تو خود اچه!؟ عسه به من چه؛ فلانی پیلژژ جلی‌جلی هادو؛ بژواتی اگه این مداحه ناردین یقّرون جی هاندّان!
و همه قانع می‌شوند و شروع می‌کنند به محاسبه‌ی تناژ گوشت پارسال و قیمت آن در امسال.
...
...
...
این‌ها را اگر پارسال هم می‌گفتم درست بود و سال دیگر هم همین آش است و همین کاسه. ظاهرا محرم خونسار تکرار مکررات است. امسال دوست دارم چیزهای تازه‌ای پیدا کنم. امسال می‌خواهم بیشتر به آدم‌ها نگاه کنم. به آدم‌هایی که می‌خوانند، آدم‌هایی که می‌نوازند، آدم‌هایی که زنجیر می‌زنند، آدم‌هایی که زیر علم می‌روند، آدم‌هایی که چایی می‌دهند، آدم‌هایی که قاشق و نمک می‌دهند، آدم‌هایی که گریه می‌کنند، آدم‌هایی که گاری هل می‌دهند، آدم‌هایی که کنج آشپزخانه‌ها برای دلشان ظرف می‌شویند، آدم‌هایی که... و به آدم‌هایی که نگاه می‌کنند.




تفلسف

۱۰ آذر ۱۳۸۹
این روزا به این فکر می‌کنم که اگه بارون رو گربه بباره کی زیگیل درمیاره!؟