ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

باد پاییز

۲۹ آبان ۱۳۹۶

باد پاییز رو دوست دارم. عظمتش مسحورم میکنه. درخت گردوی بیست متری که سیصد مترمربع سایه داره به تمام معنا آشفته میشه؛ تمام شاخهها پیچ و تاب میخورند. تکتک برگها بازیچهی باد میشند و در هم میپیچند. باد به شدت هر چه تمامتر میوزه و درخت با قدرت هر چه بیشتر مقاومت میکنه؛ ریشه در خاک، بدنه استوار، شاخهها و برگها بازیچهی باد.... عظمت، قدرت، آشفتگی...


باد رو دوست دارم یا درخت!؟...



مظلومیت

۷ آبان ۱۳۹۶

گرگ دهن‌آلوده یوسف ندریده



محرم

۲۴ مهر ۱۳۹۶

نغمههای محرم رو دوست دارم. نغمههای آشنا، نغمههای غریب، نغمههای جدید. به خیابون میرم و گوش میسپرم به نغمهها. به اسمها توجهی ندارم. برام مهم نیست فلان نغمهی آشنا از زبان یه غریبه به گوشم میرسه. برام مهم نیست مداح چه قدر پول گرفته و چه جور آدمیه. اصل نغمه زیباست.

محرم رو دوست دارم. میرم اسب و شتر میبینم. حیواناتی زیبا توی لباسهایی زیبا. شترهای آروم، اسب‌های آروم، اسبهای سرکش...

صفهای منظم زنجیرزنی رو دوست دارم. نظم دستهی عزاداری رو دوست دارم و کاری ندارم پشت این نظم چه رقابت فشرده و سنگینی در جریانه و زنجیر زن تو ذهنش درگیر چیه...

ابداعات جدید محرم رو دوست دارم. اسب بزرگ و قشنگ وسط میدون، کتلهای  کنار رودخونه. علامت‌های بزرگ و بزرگتر.

...

بحث‌های بعد از محرم رو هم دوست دارم. این که اینا اسرافه یا نیست. این‌که اینا تحریفه یا نیست. اینکه اینا دینیه یا نیست. هر کس متناسب با سواد و دیدگاه و شخصیت و منافعش یه نظر داره و روی نظرش هم پافشاری می‌کنه.

...

محرم جامعه رو به حرکت درمیاره. محرم انرژی‌ها رو رو دایره می‌ریزه. محرم هیجانات زیبایی تولید می‌کنه. محرم هویت‌بخشه....

محرم قشنگه و مهم نیست چه قدر به اصل واقعه مربوطه. امروز این مردم این محرم رو دوست دارند و بهش نیاز دارند.



عشق و ازدواج

۲۶ شهریور ۱۳۹۶

نمیدونم این اشتباه که عشق به ازدواج مربوط میشه کی وارد جامعهی ما شد!؟ خیال میکنیم چون عاشقشم میتونم باش زندگی کنم در حالی که اصلا اینطور نیست. ما با کسی میتونیم زندگی کنیم که تفاهم رفتاری داشته باشیم. تفاهم رفتاری موضوعیه که حتی میتونه به تفاهم فکری هم مربوط نشه.

تفاهم رفتاری یعنی طرفین بتونند طوری رفتار کنند که دیگری رو نیازارند. طوری رفتار کنند که فضای خونه فضایی امن و آرامشبخش و قابل زندگی کردن باشه. فضایی صمیمی برای گذران زندگی. اما عشق ربطی به این مسایل نداره. عشق حال و هوای خودش رو داره و اتفاقا با ازدواج کم کم از بین میره. اشتباهه عشق رو تنها پیشنیاز ازدواج قرار بدیم و زندگی مشترک رو بر کوهی از پوشال بنا کنیم. عشق تو منطق خودش شاید چیزی خاص، متعالی و حتی مقدس باشه اما نمی‌تونه ضمانتی برای ازدواج باشه. زندگی مشترک باید بر مبنای اصول خودش تنظیم بشه. عشق شیداییه، بیخودیه، بیعقلیه، احساسه. آدم شیدا و بیخود و بیعقل نمیتونه قرارداد ازدواج تنظیم کنه. چنین آدمی احتمالا هم خودش زیان میبینه و هم اطرافیانش.



درک کردن یا درک شدن؟

۱۸ مرداد ۱۳۹۶

تا اونجا که من دیدم، وقتی از «درک کردن» حرف میزنیم، منظورمون «درک شدنه». معمولا خوب میفهمیم که دیگران چه قدر ما رو درک نمیکنند اما به این توجه نمیکنیم که ما چه قدر دیگران رو درک نمیکنیم.

به نظر من درک کردن دیگری کار سختیه. شناخت دیگری اون‌طور که بتونی در شرایط مختلف حس و حالش رو درک کنی خیلی سخته و نیاز به توجه و علاقه و زمان داره. من فکر میکنم انتظار درک شدن توسط دیگران انتظار زیادیه. به نظرم بهتره به جای شکایت از درک نشدن، توقعمون رو کم کنیم و سعی کنیم دیگران رو درک کنیم.



در باب نگفتن

۵ مرداد ۱۳۹۶

عیوب ظاهری مردم رو بهشون نگید چون خودشون می‌دونند. هیچ کس بهتر از خود فرد نمیدونه چند جوش تو پیشونیش داره و فلان لک در کدام مختصات بدنش زندگی میکنه و فلان خال چه مشخصاتی داره و چه تعداد موی سفید تو کدام نواحی سرش مشغول تولیدمثل هستند و چه قدر چاقه و چه قدر لاغر...

عیوب باطنی رو هم نگید چون نمیپذیرند. هیچ کس خودش رو حسود و بدبین و خرافاتی و کم هوش و تنبل و بیمنطق و ناصاحب‌نظر...  نمیدونه.

 


پ.ن: مگر استثنائات شاذ



زن‌شدگی

۱۰ تیر ۱۳۹۶

مرحوم دوبوار فرمودند زنان زن به دنیا نمیآیند بلکه زن میشوند. و این شده یکی از شعارهای اساسی فمینیستها.  فرض میکنیم این حرف درستی باشه. اما به هر حال زنان فعلی زن شدهاند و این زنشدگی درونشون وجود داره. چند نسل باید بگذره تا روند بسیار کند آموزش تاثیر بگذاره و کم کم زنانی به دنیا بیاند که زن نشوند؟ بهتر نیست مطالبات رو در همین حد تنظیم کنیم؟ خصوصا مطالبات از خودمون رو؟  زنانی رو میبینم که پا روی زنشدگیهاشون می‌گذارند تا ثابت کنند فرقی با مردان ندارند. تا ثابت کنند مبارز این راهند. تا ثابت کنند....

عزیز من برای آموزش خودت و دیگران و اصلاح فرهنگ تلاش کن، اما مراقب خودتم باش. قرار نیست فرهنگ شکل گرفته طی اعصار رو یک تنه اصلاح کنی. نقش خودت رو بازی کن بدون آسیب زدن به خودت....

 

پ.ن: و البته مردانی هم هستند که انتظار دارند یک زن مدعی فمینیسم، زنشدگیهاش رو منکوب کنه و به تمام معنا مرد باشه. به نظر من درست نیست از تئوری‌ها چماق بسازیم برای زدن تو سر احساسات و رفتار عملی دیگران...



درباره‌ی خشونت

۲۱ خرداد ۱۳۹۶

مدتی پیش خمار مستی خواسته بود درباره خشونت بنویسیم. من اینو نوشتم اما منتشر نکردم. نمی‌دونم یادم رفته بود یا حسش نبود یا چی.. حالا بخونید:

به نظرم خشونت موضوعی تخصصیه و ما غیرمتخصصها نمیتونیم حرف قابل استنادی دربارهش بنویسیم. اجمالا اون‌چه که من دیدم اینه که خشونت رو والدین به فرزندان آموزش میدند و این آموزش تو نهاد فرد حفظ میشه تا شرایطی پیش بیاد که بروز کنه. پس برای کاهش خشونت اولین قدم آموزش والدینه.

خشونتی که والدین آموزش میدند فقط کتک زدن نیست. بلکه هر عملی که به شکلی به بچه این برداشت رو بده که قدرتمند میتونه ضعیف رو مورد آزار قرار بده آموزش خشونته. مولفهی قدرت هم هر چیزی میتونه باشه؛ از زور بدنی گرفته تا زیبایی و علم و ثروت و حتی خوراکی توی کیف مدرسه. وقتی داریم تو خونه درباره امور روزمره حرف میزنیم بچهها چهار چشمی به دهن ما نگاه میکنند و هر کلمهای که صادر میکنیم رو میقاپند و تو بایگانی حافظه ثبت میکنند. و زندگیشون رو بر اساس این اصول پایهریزی میکنند.

 

«چرا اسباببازیتو خراب کردی!!؟ دیگه برات اسباببازی نمیخرم.» (قدرت پول)

«چرا بلد نیستی راه بری؟ همش میفتی!!!»(سرکوفت زدن)

«چرا روی دیوار خط کشیدی؟ دیگه دوستت ندارم.»(قدرت احساسات)

«اگر الآن نیای سر میز، تا شام خبری از غذا نیست.»(قدرت زورگویی)

«نباید بری خونه دوستت. من اجازه نمیدم.»(قدرت زورگویی)

«درستو بخون مثل من بدبخت نشی»(قدرت علم و مدرک)

...

«دختره خوشبخت شد. سعید وضعش توپه توپه.»(قدرت پول)

« عروس به دوماد سر بود. خیلی خوشگل بود.»(قدرت جذابیت جسمی)

«ماشینشون خیلی باحاله دویست میلیون قیمتشه.»(قدرت پول)

«پسره خیلی هیکلی بود. علی نباید باش دهن به دهن میشد.»(قدرت جسمی)

«باباش با رییس دفتر وزیر دوسته. خیلی خرش میره.»(قدرت بوروکراتیک!)

....

 

بخش بعدی جامعهست. جامعه با قدرت دادن به پول، زمینه بروز خشونت پولدار رو فراهم میکنه و با قدرت دادن به جذابیتهای جسمی، زمینه بروز خشونت خوشاندامها و خوشگلها رو و... رسانه هم بخشی از این موضوعه که البته بسیار قویتر عمل میکنه. اون‌قدر قوی که نظر شخصی ما درباره موضوعات رو شکل میده و با این کار وادارمون میکنه اونطور فکر و عمل کنیم که اون خواسته.

به نظر من کاری که از ما برمیاد ابتدا تمرکز کردن روی رفتار خودمونه تا این موارد رو به خودآگاهمون بیاریم و سعی کنیم کاهشش بدیم و بعد آموزش کسانیه که روشون نفوذ داریم. فرزند، برادر و خواهر، و یا دوست و همکار. آموزشی که می‌تونه شامل گفتگو و اقناع و همین‌طور کنترل باشه. مثلا کنترل رسانه‌هایی که فرزندمون در معرضشونه. صد البته کنترلی نامرئی و زیرپوستی....



دوباره شروع شد!

۵ خرداد ۱۳۹۶

یکی میگه رفع حصر، یکی میگه آزادی زندانیان سیاسی، یکی میگه راه دادن خانم‌ها به استادیوم، یکی میگه وزیر زن، یکی میگه حجاب اختیاری....

تا قبل از اعلام نتایج هر کس رو میدیدی نگران و مسترس، بال بال میزد که اگه رای نیاریم چی میشه و تا چشممون به جمال ۵۸ درصد روشن شد مثل سردارهای فاتح شمشیر تو هوا میچرخونیم و دنبال غنیمتیم. چه قدر آسونه شعار دادن و تحلیل بردن نیروی به وجود اومده.

کاش پشت برگهی رای یه قسمت بود که مینوشتیم برای چی رای میدیم تا هم خودمون یادمون بمونه هدفمون چی بوده و هم یه آماری درمیومد از وزن مطالبات. من مشکلی با مطرح شدن مطالبات اقلیت ندارم و معتقدم اون‌ها هم باید دیده بشند اما تو دنیایی که بعضیا صداشون بلندتر از دیگرانه یه حرکت اصلاحی قابلیت زیادی برای منحرف شدن و آسیب دیدن داره....

دلیل رای من به روحانی تثبیت وضع موجود بود و تو رویام هم این بود که اگر و اگر و اگر شرایط خوب بود یکی دو قدم رو به جلو برداره. حالا هم بیش از این نمیخوام. مطمئنم کسانی که بهشون اعتماد کردم اونقدر دانایی دارند که بدونند تواناییشون چه قدره و در همون چارچوب حرکت کنند.

یه جمله هم خطاب به بعضی تحریمیهای عزیزی که رای دادند: دوستان عزیز ضمن عرض دستتون درد نکنه عارضم به حضور انورتون که مطالباتتون رو پیگیری کنید اما خواهشا اونها رو مطالبات همهی مردم جا نزنید. من که تو تمام انتخابات شرکت کردم و شناسنامهم جای سوزن انداختن نداره، از مجموع رایهام اینقدر انتظار ندارم که شما از این تکرای دارید. خواهش میکنم کمی آهستهتر...


انتخابات

۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶

یه تمدن ۲۵۰۰ ساله‌ی شاهنشاهی چه قدر زمان لازم داره تا به دموکراسی برسه؟ 

همین‌طور الکی فرض می‌کنیم ده درصد. یعنی ۲۵۰ سال. و اگر همین‌طور الکی مشروطه و مقدماتش رو  شروع قدم گذاشتن تو مسیر دموکراسی بدونیم، حدود نصف این مسیر طی شده. یه مسیر رو شروع کردیم و به نیمه راه رسیدیم. احتمالا تکنولوژی کمک می‌کنه نصفه‌ی باقیمونده رو سریع‌تر پیش بریم اما به هر حال باید پیش بریم. باید قدم برداریم و آروم آروم پیش بریم. ممکنه گاهی هم بتونیم بپریم و سه قدم رو با یک قدم برداریم اما هیچ جهش بزرگی در کار نیست. باید آروم آروم بریم جلو....

وقتی شور و هیجان انتخابات شورا رو می‌بینم لذت می‌برم. رفت و آمدهای ستاد، سخنرانی، پوستر، بنر، کانال، گروه.... هر کس با یه گوشی می‌تونه یه کاندیدا رو به چالش بکشه و اونقدر بچلوندش تا ملت بفهمند این بابا چند مرده حلاجه. جوون‌ها با شور و حرارت از کاندیداشون حمایت می‌کنند. پیرها تلاش می‌کنند فضا رو آروم کنند. و بچه‌ها هم لذت می‌برند از شب بیداری ستاد و چسبوندن پوستر و کیک و شربت بعد از خستگی....

همه‌ی این‌ها رو از رایی که تو دوم خرداد دادیم داریم. خاتمی در کنار تمام کارهای بزرگ و کوچیکش یه کار اساسی کرد؛ تشکیل شوراها. و این یعنی بچه‌ای که امروز با پدرش می‌ره ستاد فلان کاندیدا، دموکراسی رو تمرین می‌کنه و دیگه کسی نمی‌تونه با اون مستبدانه حرف بزنه....

باید یاد بگیریم نتیجه بعضی کارها به چشم نمیاد. مثل تغییرات اجتماعی و فرهنگی. عجول نباشیم. حرص نخوریم. قدم کوچیکمون رو برداریم و نتیجه رو بسپریم به ساز و کارهای اجتماعی....