ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــکُمِـشـــــــــــــــــــــــــــ
بایگانی

سال 96

۱۴ فروردين ۱۳۹۷

سال 96 برای من سال فیلم و سریال بود. من به فیلم و سریال نیاز دارم. قسمتی از خالی ذهنم با داستان تصویری پر می‌شه. امیدوارم آرامش و تمرکزم بیشتر بشه تا کتاب رو هم دوباره شروع کنم.

 

How to Get Away with Murder  ماجراهای یه استاد حقوق که تو گردابی از مشکلات، خودش و قایقش رو هدایت می‌کنه. با ضرباهنگ تند و گاهی نفس‌گیر... و خصوصیات و موقعیت‌های انسانی محض...

 

Game of Thrones سریالی همه‌چیز تمام... 

 

How I Met Your Mother یه دوره آموزش خودشناسی و اصلاح رفتارهای روزمره. سریالی که به نظرم هر کس باید ببیندش. خصوصا قبل از ازدواج. حدود نصفش رو دیدم.

 

Twin Peaks  دنیای خاص دیوید لینچ. البته تو یه قسمت اون‌قدر دنیای خاصش رو غلیظ کرد که هفت هشت دقیقه رو زددم جلو! فصل آخر رو بیست و پنج سال بعد ساخته و جذابیت خاصی داره...

 

Mindhunter درباره انگیزه‌ها و درونیات قاتلان معروف...

 

True Detective که فصل اولش رو دوست داشتم...


Big Little Lies درباره مسایل انسانی زندگی واقعی...

 

West World باز هم درباره انسان و خصوصیاتش...

 

 

 

و فیلم‌های  Interstellar و Her و Gravity و Now You See Me و eyes wide shut 

و Three Billboards Outside Ebbing Missouri  و The Big Sick و Before Sunset 

و Before Midnight و Columbus  و lady-bird و Manchester by the Sea 

و The Lobster و The Reader و Love Actually

که هر کدوم چیزی برای دیدن داشتند. و البته فیلم‌ها و سریال‌های دیگری که ارزش دیدن نداشتند و کنار گذاشته شدند...

 

فیلم و سریال هم سرگرم‌کننده هستند و هم دیدن داستان زندگی دیگران. دیدن تجربیات زیست بشری. دیدن احتمالات مختلف انسان. هر چه بیشتر ببینیم، بیشتر می‌فهمیم و بیشتر خودمون رو می‌شناسیم و آدم‌های بهتری می‌شیم. دست کم برای خودمون.




فیلمهای  The Danish Girl و Call Me by Your Name  و  Brokeback Mountain رو که دیدم، فهمیدم دونستن یه چیزه و درک کردن چیزی دیگه. تفاوت انسانها در هویت جنسیتی و گرایش جنسی، متنوع و پیچیدهست و برای کسی که درکش نکنه میتونه غیرقابل قبول باشه. ما معمولا خودمون و احساسات و تمایلات خودمون رو خوب درک میکنیم اما وقتی موضوعی با احساسات و تمایلاتمون تطبیق نداشت، کشش درونی داریم که نپذیریمش. 




لذت بصری

۱۳ دی ۱۳۹۶


پیش اومده عکسی از جایی ببینم و هوس کنم تو اون فضا باشم. به نظرم این درست نیست. لذت بصری یه چیزه و لذت حضور چیزی دیگه. ما از عکس و نقاشی لذت بصری میبریم و این ربطی به بودن یا نبودن در اون مکان نداره. ممکنه بودن تو اون مکان به اندازهای که عکس میگه لذتبخش نباشه. مثلا می‌شه از یه مکان بدبو و یا سرد و یا گرم یه عکس بسیار زیبا و لذتبخش ببینیم.

یه بار پوآرو در حالی که توی یه مزرعهی زیبا قدم میزد کفش‌هاش گلی شد و با عصبانیت گفت ما به نقاشها پول میدیم تا بیاند تو چنین جاهایی و برامون نقاشی بکشند و مجبور نباشیم خودمون بیایم و کفش‌هامون کثیف بشه.

به نظر من لذت بصری چیزیه که در یک تصویر دستکاری شده و یا حتی ساخته شده هم وجود داره. شاید گاهی اصالت تصویر و مستند بودنش چیز مهمی باشه اما برای لذت بصری این‌ها اهمیتی ندارند. یه تصویر زیبا زیباست و مهم نیست این زیبایی تو عالم واقع وجود داره یا نه. 




پیری

۲۰ آذر ۱۳۹۶

چند روز پیش یه پسره تو اینستا تلاش می‌کرد با دخترم رابطه برقرار کنه. سنش رو اشتباه حدس زده بود؛ نوشته‌ها و طرز فکرش بزرگ‌تر از سنشه اما پیدا بود طرف به خودش زحمت نداده پست‌ها رو دقیق بخونه. دخترم جملاتش رو برامون می‌خوند و می‌گفت حالا چی جواب بدم؟... و خندیدیم...

دختر خوبی دارم. رابطه خوبی هم داریم...

همیشه منتظر رسیدن چنین موقعیت‌هایی بودم اما این آماده بودن مانع قدری شوک‌زدگی نمی‌شه. همیشه می‌گم پیرم و پام لب گوره اما درونم چنین حسی ندارم. فکر می‌کنم هیچ وقت درونمون احساس پیری نخواهیم داشت. این نشانه‌ها هستند که بهمون می‌باورونند پیر شدیم. دارم تو موقعیت‌هایی قرار می‌گیرم که برام رویا بودند و دور. نشانه‌ها یکی یکی از راه می‌رسند...



باد پاییز

۲۹ آبان ۱۳۹۶

باد پاییز رو دوست دارم. عظمتش مسحورم میکنه. درخت گردوی بیست متری که سیصد مترمربع سایه داره به تمام معنا آشفته میشه؛ تمام شاخهها پیچ و تاب میخورند. تکتک برگها بازیچهی باد میشند و در هم میپیچند. باد به شدت هر چه تمامتر میوزه و درخت با قدرت هر چه بیشتر مقاومت میکنه؛ ریشه در خاک، بدنه استوار، شاخهها و برگها بازیچهی باد.... عظمت، قدرت، آشفتگی...


باد رو دوست دارم یا درخت!؟...



مظلومیت

۷ آبان ۱۳۹۶

گرگ دهن‌آلوده یوسف ندریده



محرم

۲۴ مهر ۱۳۹۶

نغمههای محرم رو دوست دارم. نغمههای آشنا، نغمههای غریب، نغمههای جدید. به خیابون میرم و گوش میسپرم به نغمهها. به اسمها توجهی ندارم. برام مهم نیست فلان نغمهی آشنا از زبان یه غریبه به گوشم میرسه. برام مهم نیست مداح چه قدر پول گرفته و چه جور آدمیه. اصل نغمه زیباست.

محرم رو دوست دارم. میرم اسب و شتر میبینم. حیواناتی زیبا توی لباسهایی زیبا. شترهای آروم، اسب‌های آروم، اسبهای سرکش...

صفهای منظم زنجیرزنی رو دوست دارم. نظم دستهی عزاداری رو دوست دارم و کاری ندارم پشت این نظم چه رقابت فشرده و سنگینی در جریانه و زنجیر زن تو ذهنش درگیر چیه...

ابداعات جدید محرم رو دوست دارم. اسب بزرگ و قشنگ وسط میدون، کتلهای  کنار رودخونه. علامت‌های بزرگ و بزرگتر.

...

بحث‌های بعد از محرم رو هم دوست دارم. این که اینا اسرافه یا نیست. این‌که اینا تحریفه یا نیست. اینکه اینا دینیه یا نیست. هر کس متناسب با سواد و دیدگاه و شخصیت و منافعش یه نظر داره و روی نظرش هم پافشاری می‌کنه.

...

محرم جامعه رو به حرکت درمیاره. محرم انرژی‌ها رو رو دایره می‌ریزه. محرم هیجانات زیبایی تولید می‌کنه. محرم هویت‌بخشه....

محرم قشنگه و مهم نیست چه قدر به اصل واقعه مربوطه. امروز این مردم این محرم رو دوست دارند و بهش نیاز دارند.



عشق و ازدواج

۲۶ شهریور ۱۳۹۶

نمیدونم این اشتباه که عشق به ازدواج مربوط میشه کی وارد جامعهی ما شد!؟ خیال میکنیم چون عاشقشم میتونم باش زندگی کنم در حالی که اصلا اینطور نیست. ما با کسی میتونیم زندگی کنیم که باش تفاهم رفتاری داشته باشیم. تفاهم رفتاری موضوعیه که حتی میتونه به تفاهم فکری هم مربوط نشه.

تفاهم رفتاری یعنی طرفین بتونند طوری رفتار کنند که دیگری رو نیازارند. طوری رفتار کنند که فضای خونه فضایی امن و آرامشبخش و قابل زندگی کردن باشه. فضایی صمیمی برای گذران زندگی. اما عشق ربطی به این مسایل نداره. عشق حال و هوای خودش رو داره و اتفاقا با ازدواج کم کم از بین میره. اشتباهه عشق رو تنها پیشنیاز ازدواج قرار بدیم و زندگی مشترک رو بر کوهی از پوشال بنا کنیم. عشق تو منطق خودش شاید چیزی خاص، متعالی و حتی مقدس باشه اما نمی‌تونه ضمانتی برای ازدواج باشه. زندگی مشترک باید بر مبنای اصول خودش تنظیم بشه. عشق شیداییه، بیخودیه، بیعقلیه، احساسه. آدم شیدا و بیخود و بیعقل نمیتونه قرارداد ازدواج تنظیم کنه. چنین آدمی احتمالا هم خودش زیان میبینه و هم اطرافیانش.



درک کردن یا درک شدن؟

۱۸ مرداد ۱۳۹۶

تا اونجا که من دیدم، وقتی از «درک کردن» حرف میزنیم، منظورمون «درک شدنه». معمولا خوب میفهمیم که دیگران چه قدر ما رو درک نمیکنند اما به این توجه نمیکنیم که ما چه قدر دیگران رو درک نمیکنیم.

به نظر من درک کردن دیگری کار سختیه. شناخت دیگری اون‌طور که بتونی در شرایط مختلف حس و حالش رو درک کنی خیلی سخته و نیاز به توجه و علاقه و زمان داره. من فکر میکنم انتظار درک شدن توسط دیگران انتظار زیادیه. به نظرم بهتره به جای شکایت از درک نشدن، توقعمون رو کم کنیم و سعی کنیم دیگران رو درک کنیم.



در باب نگفتن

۵ مرداد ۱۳۹۶

عیوب ظاهری مردم رو بهشون نگید چون خودشون می‌دونند. هیچ کس بهتر از خود فرد نمیدونه چند جوش تو پیشونیش داره و فلان لک در کدام مختصات بدنش زندگی میکنه و فلان خال چه مشخصاتی داره و چه تعداد موی سفید تو کدام نواحی سرش مشغول تولیدمثل هستند و چه قدر چاقه و چه قدر لاغر...

عیوب باطنی رو هم نگید چون نمیپذیرند. هیچ کس خودش رو حسود و بدبین و خرافاتی و کم هوش و تنبل و بیمنطق و ناصاحب‌نظر...  نمیدونه.

 


پ.ن: مگر استثنائات شاذ